به اینجا که رسید مشارکت من هم بیشتر شد.خواستم ببینم چه می داند از آن و چه فکری می کند.
راننده می گفت : والله من که نمی دونم ولی یکی از مسافرهام تعریف می کرد که ظاهرا این آقا کاریکاتور یک حیوان چارپا رو کشیده بود در چند قسمت، و بالاش نوشته بود که این چارپا از آذربایجان راه افتاده به سمت تهران و در هر شهر بین راهی که به تهران نزدیک می شده یک عضو بدنش به عضو آدم تبدیل می شده. یعنی مثلا دراردبیل دست در اورده در زنجان پا درآورده تا رسیده به تهران و شکل آدم شده ... !!!!!
خوشبختانه ترافیک آنقدر وحشتناک بود که به نظرم ۲۵ دقیقه طول کشید تا از میدان فاطمی به چهارراه امیر آباد برسیم. و در تمام این ۲۵ دقیقه من داشتم به این آقا می گفتم که روزنامه ایران یک روزنامه دولتی بوده و اصلا نمی تواند چنین چیزی را چاپ کند.
کمی هم برایش از مانای طراح گفتم که احتمالا به سایه روی دیوار هم با احترام سلام می کند و رد می شود و چطور ممکن است که ... و اینکه اصلا در آن روزنامه به گمانم تعداد ترکها نسبت به سایر اقوام نسبت دو به یک بوده و ... آن طرح کوچک هم که چاپ شد، هرگز توهین آمیز نبوده و "نمنه" همیک اصطلاح ...
و اینکه آقا اینکه شما تعریف کردید که سناریوی یک فیلم است نه یک طرح!!
راننده هم که با بی اعتمادی و کمی هم بی خیالی از آینه به من نگاه می کرد، گویا از قصه اول بیشتر خوشش می آمد که شانه هایش را بالا داد و گفت: خدا می دونه! اونم مثل شما مطمئن بود و می گفت خودش دیده!!!!!
تنم لرزیده بود از اینکه راننده محترم این قصه را در روز احیانا برای چند نفر تعیین می کند ! و اون مسافر بی انصافی که این قصه بی نمک رو سر هم کرده! و شنونده هایی که ممکنه سالهاست روزنامه ای ورق نزده باشن و ندونن که توی این روزنامه های ما، آدم با خودش هم نمی تونه شوخی کنه ... !!
هشتاد و یک روز گذشته. و از دوستان ما قصه هایی بدروغ ساخته می شه که هر کدومشون ممکنه یه استخون تازه لای این زخم باشه. روزنامه ها ساکت شدن. تازه اگر هم می نوشتن، با تیراژهای فعلی حریف قصه های دروغ نمی شدن. رسانه ملی هم که اگر نیشی نزنه باید خدا رو شکر کرد. و در این بی خبری کسی نه به فکر بچه کوچک و همسر نگران مهرداد قاسمفره نه خونواده مانا نیستانی.
خوشبختانه آنها دوستان خوبی دارن که دائم اینو یاد ما بیارن. همین طور بیش از دو ماه از بازداشت مهندس موسوی گذشته. کاش کاری مهمتر از این حمایتهای بی خاصیت از دستمون بر می اومد.
