و سوال دیگر اینکه چرا نتوانسته با وکیلش ملاقات کند؟ و سوال بعدی اینکه چرا با توجه به طول درمان نامحدود خارج از زندان، که به تشخیص پزشکی قانونی به زندانی داده شده، او به اجبار به آنجا بازگشته است؟
سوالهای زیادی می لولند در سر ما. سوالها به هم می پیچند و راهی برای خروج از این سر بی صاحب پیدا نمی کنند. این روزها ما راحت باور می کنیم هر چیزی را. سخت ترین چیزها را هم. عجیب ترین ها را هم.
از سال ۷۸ تا بحال چقدر زمان گذشته؟ دختر من سال ۷۹ به دنیا آمد. او امسال به مدرسه می رود. اکبر محمدی هم می توانست امسال دختری داشته باشد در انتظار اول مهر. اما او با کمر رنجور و دل رنجور و سر رنجور هفت سال در زندان ماند تا آخرش هم ما نفهمیم که این ۱۸ تیر لعنتی را چه کسی به پاچین ما کرد! و کیست که تاریخ رنجور ما را به قلم نحسش چنین می نویسد؟
پیوست:
مصاحبه وزیر دادگستری در همین مورد - یعنی چی اعتصاب غذا کامل و ناقص بوده؟!
چه انتخاب بجایی! گویی که نیما امشب سروده این شعر رو.
