شنبه سی و یکم تیر 1385
کارام زیاد شدن و نمی رسم سرو سامونشون بدم. لادن -یار غارم- معتقده من به یه برنامه ریز و یه مدیر اقتصادی نیاز دارم چون همیشه از کارهایی که باید انجام بدم عقبم و همیشه هشتم گروی نهمه! ولی نگفته کسی که هشتش گروی نهشه چطور می تونه این دوتا رو داشته باشه!!!!
دو سه روزی نبودم. رفته بودم شمال. یک روز کامل رشت و در خدمت خونواده آقای دارابی ( دل آرا) و یک روزم شهسوار و در بهشت خودم(منزل پدری) .
در مورد دل آرا بعدا خواهم نوشت و جز نوشتن کارهای دیگه ای هم هست که باید براش انجام بدم - و بدیم-. فعلا کمی مبهوتم هنوز. می دونم که اینجا دارم یه چیزایی جسته و گریخته می نویسم ولی خیلی کم و این برای خواننده ای که با من همراهه خیلی بده و ممکنه فکر کنه ننویسم بهتر از این کوچولو نوشتنه. ولی راستش فقط دارم یه تاریخ گذاری می کنم تو وبلاگم که زمان سفرهامو از یاد نبرم.
دلیل دیگه ی بیشتر ننوشتن هم، یه اخلاق گنده که دارم و اینه که وقتی در مورد یه کار حرف می زنم، دیگه نمی تونم درست و حسابی روش انرژی بذارم و دنبالش کنم یا بنویسمش.
اگه کسی دل آرا رو نمی شناسه آخرین خبرش اینجاست.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 11:14 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید: