مدتهاست كه نه فكر مي كنم آيا واقعا سكس مهمترين مساله اجتماعي ماست يا نه؟ و چه عواملي باعث شده كه سكس اين همه مساله اجتماعي توليد كنه. بيشتر پرونده هايي كه از منظر حقوق بشري روشون كار كردم - و مي كنم- يه سرشون به روابط جنسي مريض ( منظورم غير طبيعيه) آدمها بر مي گرده. خيلي از قتلها،بويژه همسركشي، به اين روابط مربوط مي شه. خيلي از كودك آزاريها به روابط بيمارگونه جنسي آدمها مربوط مي شه. مي دونم كه اين فقط به جامعه ما برنمي گرده ولي من در جاهاي ديگه نيستم كه در مورد اونها تحقيق كنم.
ولي تو جامعه خودمون مي تونم شدت اون رو در زمانها و مكانهاي مختلف ببينم. البته اين كه دارم مي نويسم به هيچ وجه جنبه نتيجه يك تحقيق نداره و بيشتر دارم نظر شخصي ام رو مي نويسم ولي اميدوارم كار جديش رو هم يه روزي آماده كنم.
اولين بار كه كتاب "زمين" اميل زولا رو خوندم فكر كنم اول دبيرستان بودم. همون موقع متوجه شدم روابط جنسي اون كتاب شباهت زيادي داره به نوع روابطي كه تو روستاهاي ما وجود داره . بخصوص روستاهايي كه زنها و مردها با هم در زمينهاي كشاورزيش كار مي كنن.
من خودم در روستا بزرگ شده بودم و با اين كه كوچيك بودم ولي كاملا يادمه كه گاهي كارگر مرد جوون باغمون رو مي ديدم كه از مناطق ييلاقي اومده بود اونورا و گاهي مي شد تو كنج باغ ديدش كه دختر هم سن و سالش رو تنها گير آورده و ...
اون دختر هم براي درس خوندن اومده بود به روستاي ما و گاهي عصرها مي اومد به انبار پدرم تا پرتقالها رو كاغذپيچ كنه.
اونوقتها فكر مي كردم كه اين دو نفر قراره با هم ازدواج كنن. ولي بعد كه اون دختر دانشگاه تهران و يه رشته خيلي خوب قبول شد و براي هميشه رفت و پسر هم بعد از مدتي انگار نه انگار رفت و زن گرفت،فهميدم ماجرا اين حرفا نبوده و من زيادي پاستوريزه و پرتم البته بعد از سالها اينو فهميدم!
ولي شكل اين روابط البته در شهرهايي مثل مشهد و تهران كه من توشون زندگي كردم يه كم فرق مي كنه.
....
دستگاهم مشكل داره و بايد اين مطلب رو براي طولاني نشدن تو چند پست بنويسم.و تازه هنوز اون ماجراي اصلي رو شروع نكردم!