۱- از مدیر بلاگفا که تصویر تبلیغاتی آقای هاشمی رفسنجانی را بالای سر این صفحه برداشت سپاسگزارم.
۲- یکی از مطالبی که در پست قبلی نوشته بودم و پرید، تبریک به امید عزیز و سینا مطلبی و بقیه همکاران هموطن بود در دستیابی به جایزه جهانی هلمن هامت. خبر کامل
۳- ما ۳۳ نفر بودیم.۳۳ زن.رفتیم به ورزشگاه آزادی برای تماشای فوتبال با چشم غیر مسلح!!!صدا و سیما.
و تماشا کردیم. البته من نه، چون با محبوبه عباسقلی زاده به بیمارستان رفته بودم برای درمان تلفاتی که در راه این آزادی کوچک ولی بسیار شیرین داده بودیم.ولی چه فرق می کنه؟اونایی که رفتن مثل ما بودن. بقیه رو اینجا بخونین.
بقیه رو هم حتما تا حالا خوندین:
خاطرات یک جنازه خوشحال معصومه / بچه ها متشکریم خورشید خانوم/ زنان در استادیوم آزادی پرستو
و این شعار قشنگ از ساناز / و این هم حرفهای جواد خطاب به روزنامه های کثیرالانتشار کشور و مسوولان مربوط / و منصور نصیری که از اتوبوس سوار شدن تا استادیوم یار غار بود.
زنان استادیوم را فتح کردند تا ما به جام جهانی برویم علی قدیمی / گیسو در هنوز / و این خبر که تیترش یه کم زور داره!
۴- خیلی خسته ام چون دیشب تا ۵/۵ صبح بیدار بودم.
۵- این شعر رو تقدیم می کنم به همه دوستان همکار روزنامه نگار ی که این روزها با مبالغی نه چندان کم!!!( به قول یکی شان حقوق یک سال روزنامه را در یک ماه می دهند!) سخت درگیر ستادهای تبلیغاتی آقایون رئیس جمهور آینده هستن .
شعر از اورهان ولی است، ترجمه احمد پوری:
ما نمی توانیم با هم باشیم ، راه ما جداست.
تو گربه قصابی، من گربه سرگردان کوچه ها.
تو از ظرفی لعابی می خوری ،
من از دهان شیر.
تو خواب عشق می بینی ، من خواب استخوان.
اما کار تو هم چندان آسان نیست عزیز.
دشوار است
هر روز خدا دم جنباندن!