ساختار سیاسی در کشور ما بگونه ای است که اساسا مسائل زنان ، بیش از مسائل اجتماعی دیگر سیاسی تلقی می شود. غیر سیاسی کردن خواسته های زنان هم گرچه کاری است بس دشوار اما به نظر من بیش و پیش از هر چیز، باید از طریق آگاه سازی افکار عمومی انجام بشود. اینکه چرا حجاب به یک مساله سیاسی تبدیل شده، اینکه چرا داشتن حق طلاق و حضانت فرزند مساله پیچیده سیاسی تلقی می شود، اینکه چرا تابعیت زن از همسر صلب نمی شود و ....
یک سال گذشت از تجمع اعتراض آمیز زنان به قانون اساسی کشور به عنوان یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین دروازه های ورود به عدالت جنسیتی. این تجمع یک تجمع غیر سیاسی بود و شاهدش اینکه هر که در آن جمع شعار سیاسی داد، بلافاصله از سوی دیگران با هشدار روبرو شد که : "خواسته های سیاسی تان را جای دیگری دنبال کنید!"
در فاصله سال گذشته تا امسال چیزی در حوزه حقوق زنان تغییر نکرده. جز اینکه زنان همچنان محنت کش استبداد مردانه تاریخی این دیارند. این بدان معنا نیست که جور، تنها بر زنان می رود. نه، اما به طور مشخص به این معناست که خواسته های زنان نباید تحت پوشش مسائل سیاسی قرار بگیرد. زنان نباید قربانی بستانهای سیاسی کسانی شوند که همیشه از حضور ایشان برای سیاه کردن برگه های رای و آمار حضور در این میدان و آن میدان استفاده می کنند بدون اینکه برایش حقی معادل یک انسان قائل باشند.
همیشه در تاریخ این کشور ایدئولوژی ها و آرمانهای سیاسی مقدم بر حقوق زنان بوده است. اعتراض زنان، امسال نیز ناظز بر این است که حقوق زنان، مقدم بر هر خواسته دیگری باید دیده شود. چه در قانون، چه در عرف، و چه حتا در باورهای شخصی ما.
من این بیانیه را امضا كرده ام. اعتقادم براين است كه با وجود تاكيد بر مسالمت آميز بودن اين تجمع، پيام اصلي اش منتشر شود. اما نكته اي هم هست كه لازم مي بينم از آن ياد كنم. بسياري از دوستان من نامشان در اين بيانيه نيست. آنها كساني هستند كه حضورشان در كمپين رفع تبعيض از زنان بر كسي پوشيده نيست. دلم نمي خواهد در "چرايي" اين ماجرا بي پاسخ در گذرم. ما زنان بايد ياد بگيريم كه حتا در بدترين شرايط اجتماعي و وقتي كه كنار هم دست هم را مي گيريم،اصولمان را بر پايه درستي بناگذاريم. هدف وسيله را توجيه نمي كند،دستكم اينجا و براي ما. آرمان ما بايد در روشمان و راهي كه براي زندگي انتخاب مي كنيم، نمود پيدا كند. ما نبايد چون بسياري از سياستمداران تاريخ شعارهاي زيبا بدهيم اما وقتي با واقعيت روبرو مي شويم، رو برگدانيم، سكوت كنيم يا به دروغ متوسل شويم. دروغ،منش ما نيست و نبايد باشد.
جنبش زنان ايران سفره نيست كه كسي آن را بگستراند و باقي بر آن بنشينند و لابد كف دستي نان هم به ايشان برسد كه اگر اينطور است يكي از ما راه را به اشتباه آمده است. بنابراين اگر هم در كنار ديگران و همصدا با آنها بوده ايم يا هستيم براي اين است كه چشم انداز را يكي ديده ايم.
بسياري از دوستان من امسال در كنار ما نيستند. چرا نبايد بپرسيم كه ايشان كجايند و چرا نيستند؟ چرا فرار مي كنيم و سرپوش مي گذاريم بر واقعيت؟ چرا الان وقت اين پرسش نيست؟ وقت اين پرسش كي است؟
اعتراض به حقوق پايمال شده زنان، و خواستار رفع آن شدن، حرف همه جنبش زنان است. اما چرا اعضاي موثر هم انديشي زنان جايشان در فهرست امضا كنندگان خالي است؟ آیا اعتماد ما به هم آسیب دیده است؟ که در این صورت باید پرسید چرا پیش از اینکه برای این اعتمادسازی کاری کنیم، و چرا پیش از این که به تحکیم درونی خودمان بیندیشیم یقه استبداد تاریخی و قانونی را می گیریم؟ آیا استبداد در ما نیز ریشه ندوانده است؟
با ابن همه،من بيانيه را امضا كرده ام. با وجود نبودن نام برخي از دوستانم در اين بيانيه - که حضورشان برایم نه فقط مهم که دلگرمی نیز بوده- و با وجود اين كه سخت است در اين فهرست نام كساني را ببينم كه تلاش كرده اند تا با گل آلود كردن آب، براي كساني ماهي بگيرند كه حقوق زنان برايشان دستاويزي براي ادامه استبداد مردانه است.
به من نگوييد امروز جاي اين حرفها نيست. اجازه بدهيد اينها گفته شود. اگر از سرچشمه زلال نباشيم ، تا هميشه اين دو رنگي را با خود خواهيم داشت. قانون مهم است. قانون باید زمینه ساز عدالت انسانی باشد. قانونی که عدالت ندارد باید مورذد اعتراض قرار گیرد. اما این ماییم که همیشه به قانونها هویت می دهیم. پیش از اینکه عدالت را در قانون بجوییم، در انصاف خود آن را جست و جو کنیم.اگر در این تجمع شرکت می کنم فقط برای این است که جنبش زنان را یک جنبش اعتراضی-حمایتی می دانم. اعتراض به نابرابری و حمایت از زن بودن با همه جوانب و حقوقش. اگر در کنار دیگران قرار می گیرم به این خاطر است که معتقدم حرکتی که آغاز شده نباید بایستد. نباید قربانی حواشی شود.نباید فراموش شود. اما همه اینها دلیل نمی شود که چون دیگرا فراموش کنم یا خود را به فراموشی بزنم که از ماست که برماست.
