شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385
بین زمین و هوا گیر می کنی. نمی دونی چی درسته و چی نادرسته. نمی دونی چه کاری چه عاقبتی داره. نمی دونی دلت چی میخواد و عقلت حرف حسابش چیه؟ یه جورایی فقط می خوای بری تو خلسه. می خوای از در منطق وارد بشی نمی شه. می خوای به دلت گوش کنی بازم نمی شه. فقط می خوای بری یه گوشه و آواره شی. چشم ببندی و ببینی که همه چی تموم شده. تو توی یه دنیای دیگه ای هستی و این همه پارادوکس تو رو توی خودش له نمی کنه.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 14:23 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید: