این روزها همش یه حس بد ته دلمو می لرزوند. که حالا می فهمم چه حس درستی بوده.
شاید بعدا خودمم فکر کنم که خیلی بد بینم. نمی دونم. مدتها بود که فکر می کردم چرا هیچ جنبش اجتماعی مدنی در ایران دوام پیدا نمی کنه. و بعد به خودم می گفتم که چون ما ایرانیها بلد نیستیم کنار هم بشینیم و کار کنیم. بلد نیستیم همو تحمل کنیم. بلد نیستیم از خودخواهیامون بگذریم.
ولی حالا دارم فکر می کنم که نه! فقط اینا نیست. کسانی هم هستن که بیرون از این گودن و فقط در فکر به هم ریختن و از ریشه زدن این ماجران. حالا شده به زور یا با به زیرکی. هردوش، دو روی یه سکه ان.
به جنبش کارگری نگاه کنیم که در تمام این سالها چه به روزش اومد. به جنبش دانشجویی هزارپاره شده نگاه کنیم و... حالا هم نوبت جنبش زنانه.
همه کسانی که منو می شناسن می دونن که من هرگز آدم مدعی در جنبش زنان نبودم. هزار دلیل هم برای این عدم ادعا داشته و دارم که اینجا جاش نیست بگم. شاید یکیش هم این بود که فکر می کردم و می کنم که حالا حالاها باید خاک بخورم. یه گوشه نشستم و کار خودمو می کنم. نه وسط دعوایی می پرم ونه خودمو حتا داور توانایی می دونم درباره دعوای بقیه.
همیشه هم از هر محیطی که بوی تنش رو از دور توش احساس کنم، می پرهیزم. شاید برای همینه که بچه های سایت زنان رو این قدر دوست دارم. بی شیله پیله ان. هیچ وقت به من دروغ نگفتن. ناراحتیاشونو بیرون نمی برن و بین خودمون حل می کنن و....
ولی این روزها روزهای بدی رو می گذرونیم. دوست ندارم اینجا و بیشتر از این توضیح بدم. فقط اینو بگم که منم مثل صنم حالم بده و فکر می کنم چطور این رسانه یعنی وبلاگ که می تونه این همه به ما کمک کنه . مثل ماجرای مریم عابدی و بقیه... دستاویزی شده برای کسانی که اون پشت نشستن و دارن الان دست مي زنن براي خودشون كه چه راحت تونستن تخم بدبيني و كينه رو بپاشن...
من يه سوال دارم از يكي دو نفر ( شايدم بيشتر!)! شما اگه ببينين در يه خونه بازه ، سرتونو مي اندازين تو مي رين و بعدشم يه چيز بلند مي كنين و بر مي گردين؟
زن - که این قدر مایهه فخرته- نه! تو انسانی ؟!
گمان نمی کنم! وگرنه به دیگران نه، به دوستان خودت چنین نمی کردی! دختر خوب! پای مطلبی که از قول ما نوشتی و پستش کردی برای دوستانت تاریخ خورده. فکر نمی کنی که ممکنه کسی هم پیدا بشه که بیشتر از تو سر دربیاره از اینترنت؟
تعجب من از كساني هم هست كه آدمايي مثل تو رو دور خودشون جمع مي كنن و يه بار هم فكر نمي كنن كه چه ماري تو آستين دارن! هر آدم عاقلي وقتي به دستكجي تو به مطالب ديگران نگاه كنه تنها فكري كه ممكنه بكنه اينه كه تو براي كجا داري اين كارا رو مي كني!!!!!! و اين دروغ به نفع كيه؟! مسلما به نفع هر كي باشه به نفع جنبش زنان نخواهد بود !
به تاریخ و اسناد جعل هم کاری نداشته باشیم در تمام اون نوشته ها بگرد و بعد به وبلاگ خودتم یه نگاهی بنداز! این ادبیات چاله میدونی ادبیات ماست؟!
من نمی دونم دوستان شما - که تا همین امروز براشون احترام زیادی قائل بودم- چه برخوردی با این دزدی تو می کنن.
ولی برخورد ما اینه: اگه وجود سایت زنان ایران اینقدر برای شما ناگواره که به هر دستاویزی متوصل می شین برای این که نویسندگانش رو خراب و بدنام کنین! ما سکوت می کنیم. ما بلد نیستیم مثل شما فحش بدیم. کم میاریم و از حالا می گیم که شما برنده این. ما سکوت می کنیم. برای اینکه نمی تونیم مثل شما دروغ بگیم دوست عزیز! و فکر می کنیم اگر در یک فضای عمومی داریم می نویسیم باید به مخاطبمون هم احترام بذاریم و این همه نفرت رو تبلیغ نکنیم. این رو مخصوصا نوشتم چون من هم باور دارم که: "تبلیغ این همه نفرت واقعا به نفع کیه؟"
حیف، حيف از اين كه مي تونستيم اين وقت و اين انرژي رو براي كار ارزشمندتري بذاريم ولي حالا بايد وقتمونو بذاريم ....
صنم عزيزم مي دونم كه دو شبه نخوابيدي و از پاي اين اينترنت لعنتي جم نخوردي! ليلاي عزيزم نيازي به اين همه گريه نيست و نسرين جان همه اش يه بهانه بود و شادي عزيزم مگه بار اولته؟!
بهتره تصميم بگيريم. من آدمي نيستم كه هر تهمت و ناسزايي رو تحمل كنم. آره، تحملم كمه.بي ظرفيتم. آدم اين دعوا نيستم.ولي بسه بخدا. اگه بنا به تخريب و فحاشيه ، من نيستم . من نمي تونم پاچه بزنم بالا و برم به دعواي كسايي كه تا حالا فكر مي كردم بد يا خوب كنار منن. با يه كم، كم و زياد يه هدف داريم. يه جا مي ريم. خواسته هامون مثل همه براي همين بايد پشت همو داشته باشيم. ولي حالا مي فهمم كه اينجا هم عرصه يه قدرت ديگه است. اينجا هم آدما حاضرن براي شهرت يا هرچيز ديگه به هر كار كثيفي تن بدن. دروغ بگن. تهمت بزنن و ....
دوستان عزيزم درسايت زنان ايران! براي اينكه تحريريه سايت مورد دستبرد قرار گرفته و يه چشم ناپاك مطالب ما رو تحريف كرده و به نام ما براي ديگران فرستاده!!!!!!!!!!!!!! اينجا اعلام مي كنم كه در اولين فرصت دور هم جمع مي شيم تا تصميم بگيريم كه باشيم و ادامه بديم يا در سايت رو هم ببنديم كه اين همه خار چشم دوستانمون نباشه!
پیوست:- لیلانوشت.
- امروز عازم شیرازم تا سه روز . فرصت خوبیه برای دور شدن.
- دوست ندارم روي اين نوشته لينك بذارم.
- رامين جهانبگلو چرا بازداشت شده است ؟ وآيا داريم واقعا به دهه ۶۰ و ۷۰ برمي گرديم؟ ! با پيشنهاد پرستو من هم موافقم. سكوت بدترين پيامدها رو داره.رسانه ها "بايد" ماجرا رو پي گيري كنن.
