كارها هم خوب بود. عكسها رو مي گم. من كه از بعضياش خيلي خوشم اومد. بعد از شام خونه جلال و نرگس عزيز جمع شديم تا برنامه تكميل بشه. كلي بحث درباره عكسها و هنر و كوفت و زهر مار - اين قسمت آخر رو خودم به گردن مي گيرم - و كلي خوش گذشت.
امشب خوب بود برعكس ديشب كه بعد از مدتها رفتيم سينما ( فيلم شب به خير و موفق باشين جرج كلوني) اما يه آدم بيكار ابله تو سينما چنان حالي از ما گرفت كه نه از فيلم چيزي فهميدم و بعد از فيلم هم كه ... مثلا ساعت ده و نيم شب رفته بوديم كه با آرامش ببينيم.. به قول يكي از بچه ها خب سنما چي هامونم بايد به بقيه بيان ديگه.
تمام دعوا از اينجا شروع شد ممن بعد از ۵ دقيقه كه فيلم شروع شده بود ولي برقهاي سالن هنوز روشن بود!! خواهش كردم كه برقها خاموش بشن! آقاي سينما چي بهش برخورد و وقتي من از سينما خارج مي شدم بهم تف كرد! جلوي چشم خودم و وقتي از پله ها پايين مي اومدم.
منم ديگه نفهميدم كه چه كردم... فقط تا ساعت ۳ صبح هنوز تو تختم مي لرزيدم!
دوست نداشتم درباره ديشب بنويسم.حالم بد مي شه وقتي فكر مي كنم يه كنترلچي سينما هم مي تونه بدترين توهينها رو به تو بكنه و تو فكر كني كه خب از كي به كي شكايت كني كه بدتر از اين نباشه؟!
وقتي اعتراض به حق مدني،ساده ترين حق - مثل اينكه بابا جان من وقتي پول مي دم ميام اينجا ده و نيم شب تا يك صبح فيلم ببينم،نياز دارم محيط آرامي داشته باشم و نياز دارم كه تو بفهمي وظيفه ات چيه تو سينما و وقت خاموش روشن كردن چراغ مثلا شاشت نگيره!-
دارم از كدوم حق و در چه شرايطي حرف مي زنم؟! آقا در خاموشي فيلم ديدن حق مسلم يك تماشاگر سينما نيست؟
