چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385
در آستانه رفتن به سفر بچه آدم مریض شه، مکافاتیه که نگو!
چرا می رم سفر؟ الان چه وقته سفره؟ !
کار دیگه ای هم ازم بر میاد؟ از تو بر میاد؟ دستکم بزن کنار این خبرا رو بذار باد بیاد! بمون اینجا و حرص بخور! سرتو بگیر دو دستی و هی بگو چرا؟! همینه برادر. ما تاریخ رو نمی خونیم و نمی دونیم. همیشه همین بوده.ورق بزن! هم تاریخو هم خودتو!
سازندگان جوکهای اس.ام.اسی بی مزه هم چاره دیگری کنند برای شباهتهای انرژی هسته ای و هزار چیز دیگر! از جمله زن دوم!
عجب شبی بوده امشب. دوست دارم بدونم نوه ام سالهاااااا بعد،در کتابهای درسی اش چه می خونه از امشب. ..
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 2:17 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
