از همه دوستانی که روز جهانی زن را با ای میلها و اس.ام.اس. ها و تلفنهایشان( بویژه آقای کریمی عزیز)و تبریک گفتند سپاسگذارم. اگر اینجا چیزی ننوشتم برای این بود که جای دیگری سرم شلوغ بود.
برنامه ما در سالن شقایق اجرا شد. برنامه بدی نشد به نظرم. قرارمان این بود که علاوه بر برنامه خودموون عصر در پارک دانشجو هم جمع شیم. همانطور که صبح اون روز بسیاری از دوستانمان را از گروه ها و ان جی اوهای دیگر در جمع خودمان هم داشتیم.
عصر شد. قبل از 4. شادی گفت من می رم پارک.ولی اینجا هم کلی مهمان داریم.هنوز فیلم ماده 61 پخش نشده، تئاتر آینا اجرای دومش مانده و .... چند نفر از خودامون باید بمونن.
این طوری شد که ما موندیم و شادی و نسرین و پرستو و بقیه رفتند.چه رفتنی!
نیم ساعت نشده بود که پیغامهای تلفنی رسید.برنامه پیش از شروع جمع شده بود! دوستانمان آنجا بودند و ما در سالن. دل تو دلمون نبود.می خواستیم راه بیفتیم .... بچه ها گفتند: تمام شد و ما در راه برگشتیم.
حالا که بعد از دو روز اینها را می نویسم، یه حس بد غریبی دارم. نه برای این که نرفتم، نه!از خودم مطمئنم.اگر دست سوسن و صورت نسرین و تن خانم بهبهانی زخمی شده،درد هر ضربه رو ما هم با خودمون داشتیم....
.....
جای این نقطه چینها کلی مطلب نوشته بودم. چیزی شبیه درباره خودمون و دوستانمون. ولی با شجاعت می گم که شجاعت انتشارشو الان ندارم. شاید برای این که الان وقت این نیست که از خودمون بنویسیم. به اندازه کافی دل همه پرهست!!!...
تا بعد ...
از چند نفر این روزا خیلی ممنونم. یکیش پویای عزیزه که در همه لحظه ها کنار ما بوده و پا بپا و بیش از ما تلاش می کنه.
اگرصنم نبود، بدون شک دنیا چیزی کم داشت.
این هم ترانه "نه!" ، ترانه دیروز و امروز ما که خیلی عالی هم اجرا شد.
خیلی های دیگر را هم باید نام ببرم و لینک بدم که الان مغزم دیگه نمی کشه.
