شنبه یکم بهمن 1384
فعل معلومی است:
"دوست دارم"
که حرف ندارد؛
حرف اضافه.
دوستت دارم!
و تو که نباشی،
مصدری می ماند و من
- که فاعلی بی خاصیتم -
و حرفهای اضافه دور وبرم را شلوغ می کنند .
من از فعل "شدن" بیزام
"شدن" ، یعنی تو نیستی
و صرف می شود زمان حال
در فعلهای بی قاعده ای
که فقط
با مرگ و میر و کشتن و رفتن
جمله می شوند.
شدن، پایان جمله های مجهولی است
که جای دفتر شعر من
روزنامه ها را سیاه می کنند.
من از " شدن" بیزام.
دستور زبان مادری
به چه کارم می آید
وقتی که مفعول - یعنی تو-
اصلی ترین کننده شعر است؟
با یا بی حرف اضافه
بیا!
من گرسنه ترم به شعر
تا نوشتن از گزارش یک اعدام .
۳۰/دی/۸۴
آسیه - تهران
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 2:26 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
