سه شنبه ها روز شعر بود و شعر ادامه آدمها، نه فقط آدمها، که ادامه انسان بود. سه شنبه ها گرم بود حتا در یخی ترین روزهای بی خورشید!
سه شنبه ها ولی رفتند ناگهان. انگار گم شده بودند در سرگشتگی آدمها.شاید هم با آن اتوبوس مرگ رفتند جایی که عرب نی انداخت.
جای سه شنبه ها ولی خالی بود همیشه در هفته. دوشنبه انگار می پرید روی چهارشنبه. این وسط همیشه یک خط فاصله بود همیشه یک علامت سوال. ودر همین خط فاصله خیلی ها جا ماندند. برخی رفتند. برخی برده شدند! برخی هم خود را به در بردند تا چهارشنبه. نا ادامه هفته. جای برخی سبز شد. جای برخی سرخ و جای برخی تا همیشه سیاه ماند.
ما هم خواستیم که چندی ادامه دهیم رسم سه شنبه را با شعر. وکردیم چنین، هرچند که ما نیز جا ماندیم و شاید گم شدیم بعد از چندی.
باری، امروز جمعه بود. جمعه ای سه شنبه وار با بوی خوش شعر، یک نفر به خنده می گوید جمعه ادامه سه شنبه است. و آن یکی که نه، جمعه همان سه شنبه است با نام مستعار.
و چنین شد که جمعه را به نام شعر سکه زدیم.
بیش بماند تا بعد....
