چه خوبه وقتی بردیا صدای گیتارشو بلند می کنه و داد می زنه : اگه یه روز بری سفر بری از پیشم بی خبر ، پرنده دریا می شم..... چه خوبه فاتح شمع روشن می کنه، گیتی می رقصه، نادره جک می گه همایون و مصطفا و جواد و مرتضا بحث می کنن و هیچ وقتم به نتیجه نمی رسن، چه خوبه بهنازو دیدن با کوچولوی معصومش و... چه خوبه وقتی حافظ می خونی و چنان می زنه تو پرت که فوری می بندیشو می ری تو لاک! تا یه بار دیگه که نادره برات باز می کنه و حافظ مهربون می شه : یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور ... و تو قند تو دلت آب می شه!
چه خوبه آدم دوستایی داشته باشه که وقتی بهشون پناه می بره، فراموش می کنه که حتا دوساعت پیش چقدر حالش گرفته بود و می خواست بشینه یه ساعت گریه کنه..
پیوست:
اینم قول من و فال شما:( به دلایلی نمی خواستم این فالها رو بنویسم بعد دیدم بدقولی می شه..... گاهی پیش میاد دیگه ....اینجا من فقط مطلع غزل رو می نویسم باقیشو لطفا خودتون دنبال کنین)
پروانه : ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی / سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی ...
نیوشا: اگر باده مشکین دلم کشد شاید / که بوی خیر ز زهد ریا نمی آید ...
محمود : طفیل هستی عشقند آدمی و پری / ارادتی بنما تا سعادتی ببری ...
بی نام آشنا : مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم / که پیش چشم بیمارت بمیرم ...