با یلداترین بوسه بر لبان تو
شبی بلند آغاز می شود
قصه ای نا تمام
و شهرزادی که از سر شب
قافیه را به شاه هرزه باخته است.
تا صبح، تقلایی شگرف در راه است؛
فریب،
گریه ،
عشوه،
جنون ،
هر کدام برهنه در برابر مرگ،
والبته عشق
که سرزده از راه می رسد.
*
شاه خسته زانو می زند.
*
از پس یلداترین بوسه بر لبان تو
خورشید
می جوشد از سنگ آسمان
دختران رز
خوشه می دهند
ا ز پستانهای زنی
که
خدای
نام داشت
و ما هرگز
نامش را نپرسیدیم.
قبول دارم این شعر ربطی به شب یلدا نداره غیر از همین اسمش!
یلدای خوبی داشته باشین. حافظ خونی فراموش نشه! به شدت منتظرم ببینم فرداشب فالم چی می شه.
پانی جونم؟ می شه برای منم حافظ باز کنی ؟ می دونم امتحان داری ولی باز می دونم که فردا شب بیداری تا صبح. یاد اون یلدای بلند به خیر.
اگه کسی می خواد من براش حافظ باز کنم بهم خبر بده!
امیدوارم همتون عاشق باشین!
پیوست۱: ظاهرا قراره یه سری از جوونا وشایدم با پیرترا روز پنجشنبه ساعت ۱۴.۳۰ در فرهنگسرای بهمن با آقای خاتمی مراسم یلدا داشته باشن!
باباجونا! جان ما همه چی رو دیگه مسخره نکنین! آخه یلدا چه ربطی به دو و نیم بعد از ظهر داره؟! بعدشم وقتی یه آدم سیاسی رو میارین تو یه مراسم آیینی، بیش از این که اون ادم رو آیینی کرده باشین اون آیین رو سیاسی کردین! نمی شد بهانه دیگه ای دست و پا کنین؟
۲: این پیمان یک جونور دوپاست واقعا! اعجوبه ای در نوع خود کمیاب و البته می شه ساعتها زیر ذره بین مطالعش کرد! با سپاس از جناب قاسمی برای انتشار این مطلب.
