تبليغاتX
وارش - مسافر کشی است عشق!
روز نویس آسیه امینی

منتظر بودم. دریک کافی شاپ.سومین سیگار هم دود شد و نیامد. زنگ زدم.دخترش گفت ده دقیقه است که راه افتاده. از لویزان تا کریم خان خیلی راه بود! باز هم نشستم - و این البته کمتر اتفاق می افتد از من که این همه منتظر بمانم- آدمها، موسیقی ، سیگار و چند دلیل دیگر برای ماندن بود هنوز. قهوه سفارش دادم و ... او نیامده بود هنوز ولی این شعر آمد: 

مسافر کشی است، عشق

که پیاده می کند و سوار ،

مردم در راه مانده را.

 

دوان دوان رسیده ام 

پر کرده است و

رفته است عشق!

 

۱۶/مرداد/۸۴

 

شعرم تمام شده بود. توی دود و یه حس خوب غوطه می خوردم که اومد. با یه بغل لبخند و عذر خواهی. لبخند رو گرفتم، عذرش رو هم بخشیدم به این شعر که دوستش دارم.

 

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 1:34 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin