وقتی که هشت ماه پیش از روزنامه اعتماد بیرون آمدم تصمیم نداشتم به این زودی وارد تحریریه دیگه ای بشم. در واقع هشت ماه هم زمان کمی نیست. ولی برنامه های زیادی داشتم برای وقتی که به روزنامه نمی رم. تو این هشت ماه اوضاع بد هم نبود. به جز این که حقوق ماهیانه ام تبدیل شده بود به حقوق یه روزنامه نگار آزاد که به ازای مطلبش حقوق می گیره.
حالا قراره دوباره برم به یه روزنامه جدید. روزنامه ای که تقریبا هیچ چشم اندازی ازش ندارم و این البته خیلی بده! دلیلم برای برگشتن به تحریریه دستکم برای خودم موجه. نمی تونی روزنامه نگار باشی ولی از تحریریه دور بمونی اینا یه جورایی لازم و ملزوم همن. وقتی از تحریریه دور می شی یعنی از اخبار دور می شی ، از منابع خبری دور می شی، از آدمهای خبرساز و خبردان دور می شی و خلاصه تو باغ نیستی.
در این روزنامه جدید هنوز نمی دونم با کیا تو تحریریه همکارم و مهمتر اینکه نمی دونم مدیران این روزنامه از تحریریه چه انتظاراتی دارن و چه درصد از مدیران روزنامه اصلا با کار روزنامه نگاری آشنایی دارن و چه قدر می دونن که ویژگی های این کار چیه؟
به هر حال ما عادت کردیم به نقل مکان از این تحریریه به اون تحریریه. یکی رو می بندن. اون یکی خودش خودشو می بنده، یکی دیگه اونقدر غیر قابل تحمل می شه که ترجیح می دی مهرتو ول کنی و جونتو آزاد و ... خلاصه اصلا نمی خوام با این روحیه وارد تحریریه جدید بشم. به هر حال مساله اصلی اینه که کار کردن مهمه. بویژه این روزا که چند تا روزنامه بیشتر برای قلم زدن نمونده .
از طرفی هم تولستوی بزرگ یه حرف مفید زده. می گه روزنامه نگاری مثل فاحشه خونه است. کسی که آلوده اش می شه نمی تونه دیگه براحتی ازش بیاد بیرون.( بلا نسبت بزرگان)
