افتاد
یک برگ با انگشتهای باد
یک چین نازک زیر پلک من
افتاد
یعنی تو بعد از این
یعنی تو کم کم
یعنی تو با اسباب بازیها خداحافظ
من با ...
افتاد
من گریه ام می گیرد
از این اتفاق ساده و کوچک
هرچند جای خالی دندان شیری
زیباترت کرده است.
این شعر قشنگ خانم راضیه بهرامی رو اینجا نوشتم برای دخملکم که امروز اولین دندون شیریش افتاد ![]()
براش اینو خوندم . خندید. با یه سوراخ کوچولو وسط دندونای جلوش.گفتم خوب بود؟ گفت: اوهوم. گفتم معنیشو فهمیدی؟ گفت : نه!
*
مشکل ویزای من ظاهرا حل شده. یه دوست خوب خودش پی گیری کرد و بالاخره با عوض کردن هتل و رزرو هتل جدید به اسم خودم و فاکسش به اینجا مشکل حل شد. اگه دوست خوب ندارین دلتون بسوزه!
ولی ظاهرا بچه های خبرنگاری که قرار بوده برای کار خبری بیان تونس، نتونستن ویزا بگیرن! اینو امروز تو سفارت متوجه شدم. یه دلیل دیگه با این که آدم شوق و ذوقشو از دست بده! دلم خوش بود که اگه رفتنی شدم، اونجا خیلی تنها نیستم ولی خیلی حیف شد!
به نظرم کمی هم احمقانه میاد! به این دلیل که خبرنگارای ایرانی به دلیل ترافیک متقاضی و مشکلات فنی نتوستن از یکی از سازمانهای بین المللی برای دعوتنامه خبرنگاریشون تاییدیه بگیرن یا یه چیزی تو همین مایه ها!
نمی دونم، ولی دلیلی عاقلانه ای نیست! اگر به این خبرنگاران زودتر گفته شده بود قطعا کار به دقیقه نود نمی کشید. حالا مشکل از کجا بوده ، خدا داند!
*
درد ریه شدید دارم. نفسم اونقدر خس خس می کنه که یه راننده تاکسی امروز برام تجویز کرد که با این ریه باید حتما روزی سه بار کلم پخته بخورم! کارم به جایی رسیده که آب شلغم می خورم!!!!!!!!!!!!
و به همین دلایل بیشتر نمی تونم اینجا بشینم در حالی که یه عالمه خبر داشتم!
