تبليغاتX
وارش
روز نویس آسیه امینی

دیشب از سفر رسیدم و راست رفتم به مجلس یادبود دوست خوبمان مارتین ابینگ. مارتین خبرنگار آلمانی مقیم ایران و همسر دوست خوبمان زهره سلیمانی بود. به مراسم خیلی دیر رسیدم و فقط توانستم زهره را ببینم که اندوه و ناباوری او راغرق کرده بود. 

مارتین مرد خوبی بود، خیلی خوب. این را می شود از افسوس کسانی که می شناختندش فهمید و از حسرت دور و بری هاش. یکی از ویژگی های او توجه به مسائل حقوق بشر در ایران بود. ( موضوعی که بسیاری از خبرنگاران مقیم ایران از پرداختن به آن به خاطر دردسرهایش پرهیز می کنند.)

دقتش در پی گیری خبرها نشان می داد که خبر را به طور مکانیکی دنبال نمی کند بلکه با روح انسانی دنبالشان می رود و در قبال آنها با همه وجود احساس مسوولیت می کند. این را وقتی فهمیدم که قرار بود سینا پایمرد ( یکی از زیر 18 ساله ها) اعدام شود . مارتین و زهره از هر راه ممکن برای کمک به او استفاده می کردند . دیروز خیلی تلاش کردم پدر سینا را برای مراسم مارتین خبر کنم. اما نشد!

(آنقدر عجله کرده بودم که وقتی رسیدم خانه دیدم دامنم را پشت و رو پوشیده ام!)

و دوم اینکه یلدای شما هم مبارک.

 

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 16:7 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دیروز به شیراز رفته بودم. به دعوت کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای این شهر به مناسبت روز جهانی حقوق بشر سخنرانی داشتم. موqوع صحبتم "زنان و نقض حقوق بشر در ایران-از قانون تا جامعه" بود . البته طبیعتا در این راستا (از نظر بیان تجربه) بر مسائل زنان اعدامی و سنگساری تکیه کردم. بخشی از صحبتهام نیز در مورد این بود که چگونه حقوق بشر را به مساله ای عمومی تبدیل کنیم که در این مورد هم به تجربه های قانون بی سنگسار اشاره کردم.

به جز من آقای محمدعلی دادخواه، وکیل خوش سخن و دانشور حقوق بشری هم دعوت پشده بودند که جدا از همه تجربه های خوب این سفر، همراه بودن با ایشان و آموختن از تک تک صحبتهاش که 50 درصد آنها به شعر بیان می شد، بی نظیر بود.

و حالا امروز صبح، نخستین خبری که با گشودن صفحه های وب، با آن روبرو شده ام، ممنوع الخروج شدن نسرین ستوده عزیز از کشور - آنهم در روز جهانی حقوق بشر- بود که برای دریافت جایزه کمیته بین المللی حقوق بشر ایتالیا راهی این کشور شده بود!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 7:18 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نمی دانم آن روز از اساس در آفرینش بوده است یا قرار است باشد یا نه؟ روزی که انسان از خشونت نگوید و ننالد؟ نمی دانم . ولی آرزو که می شود کرد نه؟

:)

روز جهانی حقوق بشر بر همگی مبارک.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 1:57 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
- بازم تو بشقابت غذا زیاد آوردی؟
- ...
- غذاتو تا ته کامل بخور . لطفا!
- ...
- هربار باید اینو برات تکرار کنم؟
- لطفنشو می تونی نگی هربار !

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 7:34 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بر حسب اتفاق از وبلاگ دوستی که استثنائا فیلتر نبود ، وارد پیوندهاش شدم و بعد از مدتها گشتی در وبلاگستان زدم. تازه فهمیدم چقدر دلم تنگ شده بود برای این گشت و گذار. درواقع از وقتی که وبلاگم فیلتر شده، به پیوندهای وبلاگ خودم دسترسی ندارم! و دوستان و نوشته هایشان را نمی بینم . وقتی هم که لینکها جلوی چشمت نباشد، بسختی می توانی بیفتی به این وبلاگ و آن وبلاگ برای دیدن و خواندن و گاهی چاق سلامتی در کامنتدونی.
این خیلی بد است. تازه امروز فهمیدم که چقدر بد است. دلتنگی کله سحری، به یادم آورد که سیاست فیلترگذاری کم تاثیر هم نبوده در فاصله انداختن بین وبلاگ نویس هایی که با یک موج وبلاگی، شب یلدایی را با تو دور زمین می گشتند یا شاخ غول نشنال جغرافی را می شکستند
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 7:31 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
شعرهای گروس را دوست دارم. برخی اعتقاد دارند او شعر می سازد. برخی شعرهای او را به شدت تحت تاثیر ترجمه می دانند. اما به نظر من گروس عبدالملکیان واقعا شاعر خوبی است و در سومین کتابش، مثل دو مجموعه قبلی ، باز هم حرفها و نگاه تازه ای در شعر دارد.
کتاب سوم گروس را انتشارات مروارید منتشر کرده و اسمش هست : "سطرها در تاریکی جا عوض می کنند"

و این یکی از شعرهای کوتاهش:


گرگ، شنگول را خورده است
گرگ
منگول را تکه تکه می کند

بلند شو پسرم!
این قصه برای نخوابیدن است.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 21:5 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
دیشب شب بدی برای خیلی از ما بود. انتظار مرگ عجب بد انتظاری است. می دانستیم که قرار است ده نفر اعدام شود.شنیده بودیم ممکن است بهنود شجاعی و فرزاد کمانگر هم یکی از این ده نفر باشد. خوشبختانه فرزاد کمانگر نبود و بهنود هم فعلا نیست. اگر چه توقف اجرای حکمش موقتی بوده و خانواده اش می گویند که مهلت کمی مانده است.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 15:38 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
صبح امروز چهارشنبه 6 آذرماه87 فاطمه پژوه زنی که سال 80  همسر صصیغه ای اش را کشت و مثله کرد، اعدام شد.

فاطمه پژوه در آخرین لحظه های زندگی اش بار دیگر تلفنی با دخترش صحبت کرد. ظاهرا این، آخرین درخواست او بود. وکیل فاطمه عبدالصمد خرمشاهی به دلیل اینکه زمان اجرای حکم را به او ابلاغ نکرده بودند، با وجود اینکه در اوین بود اما اجازه حضور در زمان اجرای حکم موکلش را پیدا نکرد. در حالی که طبق آیین نامه اجرایی اجرای احکام وکیل باید در پای اجرای حکم باشد تا  آخرین درخواستهای موکلش را بشنود و اجرا کند. دیشب نتوانستم با دخترهای زهرا بروم اوین. دو شبانه روز نخوابیده بود و اوضاع سردردم خوب نبود و نیست. اما آیدا که رفته بود می گفت که برخلاف همیشه فضای پشت دیوارهای اوین هم امنیتی بود!
چیز بیشتری برای گفتن ندارم. ادعای فاطمه این بود که همسرش قصد تجاوز به دخترش را داشت. برای همین او با آن جنون، او راکشت.
زندگی نابسامان و پر فراز و فرود فاطمه لمروز به آخر خط رسید. اما فکر نمی کنم که خانواده  مقتول امروز و هر روز دیگری با کشتن این زن به آرامش رسیده باشند. امیدوارم زهرا و فرزانه زندگی بهتری نسبت به مادرشان داشته باشند.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 6:30 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
خبرهایی خوبی نمی رسد. وکیل فاطمه پژوه از خوانده شدن موکلش از بند خبر می دهد. زندانی که پیش از چهارشنبه از بند خوانده می شود تا آماده اعزام به زندانی دیگر شود، مفهوم این اعزام را خوب می داند. ما هم می دانیم. زهرا دختر فاطمه که هق هقش پشت خط قطع نمی شود هم این را می داند و از همین روست که می گوید اشتباه شده است. مطمئنم مادر من در لیست اعدامی های این هفته نیست!
فاطمه پژوه به جرم قتل همسرش و مثله کردن او حکم اعدام دارد. فاطمه همسرش را در شرایطی به قتل رساند که او را در حال تجاوز به دختر 16 ساله اش دید.
هر کس که فکر می کند اعدام حق فاطمه است حرفهای او را در فیلم ماده 61 مهوش شیخ الاسلامی ببیند!
وکیل فاطمه آقای عبدالصمد خرمشاهی می گوید هنوز حکمی به ایشان برای اجرای حکم ابلاغ نشده و زهرا مطمئن است که حتما کسی با مادرش دشمنی دارد و خبر دروغ منتشر کرده است. با این حال صدای بلند گریه هاش حکایت از چیز دیگری دارد.

کسی آیا می تونه برای فاطمه کاری کند؟

در ضمن خبرهایی  از بهنود شجاعی پخش شده . او یک ساعت پیش با خانواده اش تماس داشته و از بندش هم به جایی منتقل نشده. اینطور می شود حدس زد که این چهارشنبه را هم شب می کند!
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 14:56 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin