دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387
در کیپ تون باد مثل منجیل می وزه. هوهوی باد تا خود صبح در گوشت باعث می شه همه صداهای دیگه از ذهنت برن بیرون.
کیپ تون افریقای جنوبی این روزها میزبان 2200 زن از همه جای دنیاست. من هم یکی از این زنها هستم که به دعوت اوید به این کنفرانس آمدم. وقتی می گم "زنان همه جای دنیا" احساس قوت قلب می کنم. اینجا کنار زنانی می شینم و به صداهایی گوش می دم که انگار از زبان من و به جای من حرف می زنند. پریروز در نشست شبکه بین المللی زنان مدافع حقوق بشر، زنی می گفت هیچ کس مثل خود ما از مشکلمون با خبر نیست و هیچ کس جز خود ما نمی تونه بهمون کمک کنه. اون از مشکلاتی که یک زن مدافع حقوق بشر - هر جا دنیا که زندگی کنه- حرف زد و وسط حرفاش احساس کردم داره زندگی من رو بارخوانی می کنه.
اوید انجمن حقوق زنان در توسعه است. هر سه سال یک بار کنفرانس جهانی داره. پس از حالا فعالان زن حواسشون باشه که سه سال دیگه می تونن برنامه اوید رو دنبال کنن. برای شرکت در اون در سایتشون به دعوتنامه جواب بدن و ثبت نام کنن. بخش عمده ای از هزینه کسانی که بتنهایی نمی تونن از پس هزینه های سفر بر بیان - که طبیعتن بسیاری از فعالان کشور ما از این دست هستن- توسط خود اوید پرداخت می شه. امیدوارم در کنفرانس های بعدی زنان بیشتری از ایران شرکت کنند.
کیپ تون افریقای جنوبی این روزها میزبان 2200 زن از همه جای دنیاست. من هم یکی از این زنها هستم که به دعوت اوید به این کنفرانس آمدم. وقتی می گم "زنان همه جای دنیا" احساس قوت قلب می کنم. اینجا کنار زنانی می شینم و به صداهایی گوش می دم که انگار از زبان من و به جای من حرف می زنند. پریروز در نشست شبکه بین المللی زنان مدافع حقوق بشر، زنی می گفت هیچ کس مثل خود ما از مشکلمون با خبر نیست و هیچ کس جز خود ما نمی تونه بهمون کمک کنه. اون از مشکلاتی که یک زن مدافع حقوق بشر - هر جا دنیا که زندگی کنه- حرف زد و وسط حرفاش احساس کردم داره زندگی من رو بارخوانی می کنه.
اوید انجمن حقوق زنان در توسعه است. هر سه سال یک بار کنفرانس جهانی داره. پس از حالا فعالان زن حواسشون باشه که سه سال دیگه می تونن برنامه اوید رو دنبال کنن. برای شرکت در اون در سایتشون به دعوتنامه جواب بدن و ثبت نام کنن. بخش عمده ای از هزینه کسانی که بتنهایی نمی تونن از پس هزینه های سفر بر بیان - که طبیعتن بسیاری از فعالان کشور ما از این دست هستن- توسط خود اوید پرداخت می شه. امیدوارم در کنفرانس های بعدی زنان بیشتری از ایران شرکت کنند.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 14:21 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سه شنبه چهاردهم آبان 1387
راستش سرگیجه گرفتم وقتی اخبار امروز مجلس را شنیدم.به ویژه این قسمت را :
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 15:34 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
شنبه یازدهم آبان 1387
ناموس از آن واژه هایی است که به شدت ذهنم را مغشوش می کند. در این واژه تعصبی نهفته که قدرت خانمان برانداز دارد. غلامرضای 17 ساله دوستش را به خاطر پاسداری از ناموسش!!! کشت تا خودش ششمین اعدامی سال 87 باشد که در زیر 18 سالگی مرتکب قتل شده.
فارغ از این که اعدام غلامرضا غیر قانونی است ولی ریشه جرم او هم قابل تامل است. چه تصویری در ذهن یک پسر 17 ساله از نقشش در پاسداری از ناموس خواهر هست، که به خاطر گزافه گویی یک دوست و رفیق می تواند دستش را به خون او آلوده کند؟
غلامرضا.ح. روز چهارشنبه 8 آبان87 در زندان اصفهان اعدام ش. ظاهرا زندان عادل آباد شیراز و زندان مرکزی اصفهان در اعدام زیر 18 سال های محکوم به اعدام با هم رقابت دارند! این دو زندان بیشترین آمار اجرای حکم اعدام نوجوانان محکوم را بعد از گذر از 18 سالگی در دو سال اخیر به خود اختصاص داده اند!!
فارغ از این که اعدام غلامرضا غیر قانونی است ولی ریشه جرم او هم قابل تامل است. چه تصویری در ذهن یک پسر 17 ساله از نقشش در پاسداری از ناموس خواهر هست، که به خاطر گزافه گویی یک دوست و رفیق می تواند دستش را به خون او آلوده کند؟
غلامرضا.ح. روز چهارشنبه 8 آبان87 در زندان اصفهان اعدام ش. ظاهرا زندان عادل آباد شیراز و زندان مرکزی اصفهان در اعدام زیر 18 سال های محکوم به اعدام با هم رقابت دارند! این دو زندان بیشترین آمار اجرای حکم اعدام نوجوانان محکوم را بعد از گذر از 18 سالگی در دو سال اخیر به خود اختصاص داده اند!!
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 14:19 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سه شنبه هفتم آبان 1387
می گه من نه می خوام نویسنده بشم، نه روزنامه نگار، نه شاعر، نه هنرمند. می خوام فروشنده اسباب بازی بشم یا فروشنده سوپر مارکت. ولی امروز می گه:
- عاشق فسنجونم که رنگ چشماته!
:) فکر کنم این فروشنده آینده، یه کمی هم شاعر بشه!
- عاشق فسنجونم که رنگ چشماته!
:) فکر کنم این فروشنده آینده، یه کمی هم شاعر بشه!
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 13:53 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
شنبه چهارم آبان 1387
خوش گذشت. بعد از مدتها با دو نفر از دوستانم نشستیم و گپی و خاطره ای و خ.ز.پ ای و ... مدتها بود جز برای کار، شب بیداری نمی کردم و جمع نمی شدم با کسی. یا جز در جمع خانوادگی پیدام نمی شد. چسبید خیلی.
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 23:33 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
پنجشنبه دوم آبان 1387
شب مهمون داریم.
- مامان؟ من می خوام بهت کمک کنم. چیکار داری؟
- اتاقت رو جمع و جور کن. همه وسیله هات وسط ولو هست!
- خب پس الان که می رم بخوابم و لطفا تا شب هم منو بیدار نکن!
!!!!!!!!!!!!
:)
- مامان؟ من می خوام بهت کمک کنم. چیکار داری؟
- اتاقت رو جمع و جور کن. همه وسیله هات وسط ولو هست!
- خب پس الان که می رم بخوابم و لطفا تا شب هم منو بیدار نکن!
!!!!!!!!!!!!
:)
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 1:47 | لینک
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
