تبليغاتX
وارش
روز نویس آسیه امینی

    725 فعال اجتماعي،مدنی، سياسي، فرهنگي ايران روز يكشنبه با انتشار بيانيه اي بازداشت و زنداني كردن دكتر سهراب رزاقي، پژوهشگر و فعال جامعه مدني را نشانه تضییع حقوق انسانی و نقض صریح حقوق بشراعلام كرده و خواستار آزادی بی قید و شرط مدير موسسه "كنشگران داوطلب" شدند.

     متن بيانيه منتشر شده به شرح زير است:

در پي دور جديد احضار و بازداشت  فعالان جامعه مدني و دست اندركاران سازمان هاي غيردولتي، بیش از سه هفته است كه دکتر سهراب رزاقی در خیابان دستگير و در بند 209 زندان اوین تحت بازجويي است.

     دکتر رزاقی استاد سابق دانشگاه علامه طباطبائي و مدير حوزه سازمان هاي غيردولتي وزارت کشور در دوره رياست جمهوري سيد محمد خاتمي، طي سال هاي اخير به عنوان يك پژوهشگر، متخصص و فعال حوزه جامعه مدنی تلاش گسترده اي را در جهت ارتقاي سطح دانش حرفه اي و توانمندي سازمان هاي غيردولتي و كنشگران جامعه مدني انجام داده است. اما متاسفانه به جاي تقدير و تشكر از اين زحمات بیش از سه هفته است كه در بازداشت به سر می برد واز داشتن  بسیاری از حقوق انسانی و شهروندی، از جمله حق دسترسي به وكيل قانوني و ديدار با اعضاي خانواده، به وي‍ژه فرزندان خردسال خود محروم مانده است.

  ما جمعی از كنشگران حوزه ي جامعه مدني به همراه روزنامه نگاران ، دانشگاهيان و فعالان سیاسی ايران، بازداشت این پژوهشگر و فعال جامعه مدني را که همه ي عمر خود را صرف خدمت صادقانه به کشور و مردم ميهنش كرده است، نشانه تضییع حقوق انسانی و نقض صریح حقوق بشر می دانیم و  ضمن درخواست آزادی بی قید و شرط دکتر سهراب رزاقی، همچون ديگر پرونده هاي قضايي، در مورد اتهام هاي منتسب در پرونده ي  موسسه "كنشگران داوطلب" خواستار رعايت دقيق، شفاف و روشن اصول دادرسي منصفانه هستيم.

                                                                                      27/8/1386

امضاها در بخش ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 14:57 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
مریم حسین خواه بازداشت شد !!!! ظاهرا قرار است چنان مشغول به خود و دوستانمان شویم که فرصت به حقوق دیگران نرسد! حال آنکه ما وقتی از آن دیگران هم می گوییم  و می نویسیم، خودمان نیز در آنهاییم. ما از قله عاج با مردم حرف نمی زنیم! قانون زنان، حقوق نداشته ای که طلب کرده ایم، حقوق خودمان است. فقط گناه از ما نیست که در شمار، بسیاریم!

 

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 16:35 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سپیده دم امروز سه نفر در زندان همدان به دار آویخته شدند؛ محمد رضا ترک۱۸( ساله) از این سه نفر جرمش را در زمانی مرتکب شده بود که ۱۶ ساله بود. او طبق قانون باید اینک زنده می بود و مجازاتی به جز مرگ را تجربه می کرد! او اولین نفری بود که ساعت ۶ صبح آماده پذیرش مرگ شد.

بعد از او نوبت منوچهر ترک ۳۰ ساله و سپس صفرعلی ورمزیار ۳۱ ساله بود.

نمی خواهم از جرم محمد بگویم و بدانم و بنویسم . جرم او و همجرمانش بسیار سنگین و غیر قابل توجیه بوده است. قتل کودکان در نوع خود آن قدر فجیع است که همه ما از شنیدنش حتا عاجزیم! نمی خواهم بگویم که لازم است خانواده مقتول همیشه رضایت بدهند و این رضایت چه با گرفتن دیه و یا با رضایت قلبی و بدون آن و یا به هر ترفند دیگری همراه باشد. شاید کسی نخواهد یا نتواند رضایت دهد! به هر حال ما انسانیم و بخشش، امری نیست که همیشه و در هر شرایطی با رضایت قلبی همراه باشد.

در این میان و در مورد این پرونده خاص برخی عقلا!! پیشنهادهای دیگری هم کرده بودند؛ مثل اینکه خانواده محمرضا خانواده مقتول را تهدید کند که اگر اقدام به اعدام فرزندانش کنند، دعوای خون، همچنان ادامه خواهد یافت و آنها انتقام خواهند گرفت! آنها این پیشنهاد را برای خون بس!!!! این قائله می دادند. به گمانم در جواب این عقلا باید سکوت کرد و به آنها پشت کرد و راه خود را رفت. ولی حرف من این است که جایی که قانون از افراد حمایت می کند و جایی که قانون به جای خانواده مقتول تصمیم گیر است ، چرا جان فردی که در ۱۶ سالگی مرتکب جرم شده و باید تحت حمایت قانون باشد، به رضایت خانواده مقتول بستگی می یابد؟!

 محمد رضا در سنی مرتکب این جرم شده که قانون در قبال مرگ از او حمایت می کند!!! و به او فرصت اصلاح و دوباره زیستن می دهد. اما این فرصت صبح امروز برای همیشه از او گرفته شد!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 12:19 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نامه دوست عزیز و وکیل پرتلاش آقای محمد مصطفایی رو برای نجات جان یک نوجوان ملایری عینا اینجا منتشر می کنم و امیدوارم با زمان اندکی که در اختیار هست، حق حیات از محمد رضا گرفته نشه! :

 فردا24/8/1386 ساعت 6 صبح محمد رضا ترک - که در  16 سالگی مرتکب قتل شده- در زندان همدان اعدام خواهد شد .
 
 
محمدرضا ترک به دلیل ارتکاب قتلی که در سن 16 سالگی مرتکب شده در معرض اجرای حکم اعدام قرار دارد. چهاردهم آبان سال 84 در پی یک نزاع خانوادگی در روستای زمان آباد شهرستان ملایر سه نفر به نام های جواد ورمزیار،5 ساله، حسن مالمیر، 10 ساله و یوسف مالمیر، 14 ساله به قتل رسیدند. 

در رابطه با این پرونده چهار تن به نام های محمدرضا ترک، منوچهر ترک و صفرعلی ورمزیار و قربانعلی ترک در تاریخ 18/8/84 دستگیر و به زندان شهرستان همدان منتقل شدند. اولین جلسه دادگاه در تاریخ 1/12/84 برگزار شد و متهمان به ارتکاب قتل اعتراف نمودند. دادگاه پس از رسیدگی با توجه به شواهد موجود در پرونده و طبق قانون مجازات اسلامی متهمان را به قصاص نفس محکوم نمود. قربانعلی ترک، پدربزرگ محمدرضا که قتل ها به توصیه و تحریک وی انجام شده از سوی دادگاه به 5 سال حبس محکوم شد. 

حکم صادره در دیوان عالی کشور تأیید و جهت اجرا به ستاد اجرای احکام همدان ارسال شده است. محمدرضا ترک به اتهام انجام جرمی که در سن شانزده سالگی مرتکب شده ساعت 6 صبح فردا در زندان همدان اعدام خواهد شد. محمدرضا ترک متولد چهارم مرداد 1368 است و در زمان وقوع جرم طبق قوانین جزایی کودک محسوب می شود.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 17:45 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ظاهرا سخنگوی قوه قضائیه از طرف ریاست این قوه دستور توقف اجرای حکم زندان دلارام علی رو داده . من نمی دونم هنوز این دستور آیا کتبا اعلام شده یا نه. و نمی دونم آیا شنیده هایی که فعلا در حد حرف و شنیده است درعمل هم تحقق پیدا می کنه؟ به هر حال فعلا اینها مهم نیست. مهم فقط اینه که  دلارام علی امروز به زندان نمی ره....
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 12:55 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
پانزدهمین روز از بازداشت دکتر سهراب رزاقی گذشت ...
نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 10:12 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نمایشگاه عکسهای جواد منتظری از رقص درویشان قونیه.

افتتاحیه: جمعه ۱۸ آبان ماه ۸۶ خورشیدی. ساعت ۴ تا ۸ عصر. مکان : گالری گلستان: دروس - خیابان کماسایی- پلاک ۴۲ (نمایشگاه تا یک هفته برپاست و روز پنج شنبه ۴ تا ۶ باز است)

مرتبط: خبر سایت عکاسی

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 18:38 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ویژه نا مه زنستان این شماره، برای دلارام علی است. خواندنش را توصیه می کنم. در همین شماره یادداشت سارا؛ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد، مقاله نوشین؛ با اجرای حکم ناعادلانه دلارام علی چه تدبیر شومی برای زن ایرانی تدارک دیده اند؟ ،

مقاله این مدد کار را هم بخوانید. در دو سال و شش ماه آینده ممکن است فرصت چندانی برای نوشتنی چنین نیابد! چقدر از بدنت را باید بفروشی برای زندگی؟ - دلارام علی

و ...

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 7:1 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
سیناپایمرد رضایت گرفت. زنگ زدم با حلیمه حرف بزنم. نشد. رفته بود شهرستان. امروز صورتش از مقابل دیده ام کنار نرفت!

شادی خبر بالا ولی دیری نپایید؛ دلارام علی حکم  ۲ سال و ۶ ماه!!! زندان گرفت.زنگ نزدم با کسی حرف بزنم. حرفی نمانده است که!امشب تا صبح ۲۲خرداد از مقابل دیدگانم کنار نمی رود!

از سینا دفاع کردیم که اعدام نشود. اعدام سینا نقض حقوق بشر بود.چرا که سینا در ۱۶ سالگی مرتکب قتل شده بود. سینا قربانی نقض حقوق بشر بود.

دلارام ولی مدافع حقوق زنان است! از او با چه نامی دفاع کنیم؟

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 1:7 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
امروز با جمعی از فعالان اجتماعی، روزنامه نگاران، دوستان و همکاران دکتر رزاقی به دیدار خانواده اش می رویم. این سنت قشنگی است که در روزهای سخت، خانواده ها را تنها نگذاریم.

یادم می آید روزی که خانه اوسانلو رفته بودم همسرش چشم براه فعالان جنبش زنان بود.نه اینکه مستقیم بگوید، از سراغ گرفتنش دانستم. 

 نکته های ظریفی هست در رفتار اجتماعی ما که شاید متوجهش نباشیم اما مهم است، خیلی مهم. خانواده ها را تنها نگذاریم. اگر به همه نمی توانیم برسیم، تقسیم کنیم و هر کسی سراغ خانواده یک نفر هم برود، خودش کلی است!

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 15:37 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
بعضی از آدمها خوشبختند. آنها وقتی می میرند، آدمهای زیادی برایشان گریه می کنند. لابد آدمهای زیادی دوستشان داشته اند. زیر تابوتشان را می گیرند، یادش می کنند. خاطره هایشان را می گویند. عمران که مرده بود، جلوی خانه هنرمندان همین جوری بود. بلندگو دست به دست می چرخید و همه خاطره می گفتند. یکی گریه می کرد. یکی می خندید ... قیصر هم لابد همین جوری است. شعرهای او را  مردم با اس.ام.اس به هم می فرستند، به جای تسلیت. هم تلویزیون جمهوری اسلامی خبرش را می خواند و هم رادیو فردا! این منصفانه است. او شاعر است. شاعری که شعرهای خوب گفت. همین کافی است.

اما بعضی از آدمها وقتی می میرند شاید فقط یکی دو تن از دوستانشان و اعضای خانواده با خبر شوند. حتا اگر شاعر باشند و شعرهای خوب هم گفته باشند. حتا اگر منتقد شعر باشند. بعضی از آدمها مرگشان مثل زندگیشان تلخ و گزنده است. امروز تیرداد نصری هم رفت.تیرداد بخشی از کودکی و نو جوانی ام را امروز زنده کرد و البته دوباره میراند و با خود برد. دلم گرفت وقتی فکر کردم ساعت گرینویچ زبان او را نمی فهمید وقتی که تند تند شعر می خواند و تند تند راه می رفت.

دلم هوای چشمه کیله کرده. دلم هوای عصر پنج شنبه های کوتاه پاییز و زمستان شهسوارمان را کرده . دلم هوای نشستن و شعر خواندن با حمزه و قنبری و حسنی و  فخری و افسون و تیرداد و مینو و پروانه و مهرداد و بقیه را کرده. دلم گرفته وقتی تلفن زنگ نمی زند حتا ! اس.ام. اسی خبر مرگ رفیقی را می دهد که کیلومترها و سالها و سالها و سالها از تو دور است. انصاف نیست! این گونه مردن انصاف نیست! همان طور که انصاف نبود نوع زندگی اش هم. انصاف نبود پاک سازی اش از تدریس. انصاف نبود بی کار شدنش. دربه در شدن در کشوری دور و مردن در شهری که مردمش به زبان شعر تو حرف نمی زنند. این انصاف نیست.

خوب زندگی کردن و خوب مردن حق همه ماست.

به دوست عزیزم نغمه که می دانم در شهری دور این سوگنامه را خواهد خواند تسلیت می گویم.

ّّپیوست:شعری از تیرداد نصری :

هفت سال اول را معلم بودم

۲۴ یعد را:

شاگرد مکانیک

جورابفروش کنار خیابان

ظرفشوی رستوران



راننده پیتزا فروشی

کارمند تعاونی دانشگاه

پرواز دهنده کبوترهام

بیکار

عضو انجمن شعر



نقاش ساختمان

دلال پاکت و کیسه نایلونی

سیگار فروش کنار صبح تا ساعت ۴ میدان



مغازه دار

سیاسی

فراری دهنده

فراری

حیرتزده سرگذشت ((هاید پارک)) لندن



خیابان به خیابان

شهر به شهر

قاره به قاره



زندگی مرا فرستاد.

به آدرس عوضی.

از فخری عزیزم که این شعر رو برام تو کامنتا گذاشت ممنونم.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 23:14 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
متاسفم که بعد از مدتها که مجبورم اینجا دست به قلم بشم، باز باید نوشتن رو با اخبار دستگیری دوستان و همکارانم شروع کنم؛ این بار قرعه به نام همکار محترم و باسوادم  دکتر سهراب رزاقی افتاده است.

من کمتر از سابق پای اینترنتم و به همین دلیل تا به حال ننوشته ام. ولی دوستان دیگر خوشبختانه دیرکرد مرا جبران کرده اند.

سومین روز بازداشت دکتر رزاقی درحالی گذشت که خانواده اش هنوز نه تماسی با او داشته اند و نه می دانند که اتهام وی چیست. به برادر بزرگ وی امروز گفته اند که فعلا یک هفته در شعبه دوم بازپرسی ویژه امنیت ، بازجویی اش ادامه خواهد داشت و در این یک هفته نه خبری و نه ملاقاتی و ....  

- اگر باز هم متهم نمی شوم به این که با نوشتن از کودکان افراد بازداشت شده سعی در تاثیرگذاری براحساسات عمومی دارم( که البته نمی دانم ایراد این کار چیست وقتی حقوق این کودکان نادیده گرفته می شود؟!)- باید بنویسم که دو روز اول بچه های ۸ ساله و سه ساله دکتر رزاقی به شدت سراغ او را می گرفته اند. یکی از ویژگی های مردی که بقدری منظم است که نیم ساعت دیرکردنش،حتا در این شهر پر ترافیک، همکارانش را مطمئن می کند که اتفاق غیر معمولی افتاده، این است که فرزندانش مطمئند که امکان ندارد او بدون خداحافظی از آنها و مادرشان و بدون توضیح کافی در مورد مقصد سفر برایشان، از آنها جدا شود و برای مدت نا معلومی! از خانه برود.

بنابراین پیشنهاد بیهوده ای داده بودم به همسر دکتر که : به فرزندانتان بگویید دکتر به سفر غیر منتظره ای رفته اند! حسین سه ساله در گوش  تک تک مهمانهای تازه وارد سوال می کند :" تو هم نمی دانی بابای من کجا رفته؟!" و همه مستاصل می مانند که به آنها چه توضیحی بدهند.

دلداری دادن به خانواده ها این روزها بسیار سخت تر از رسیدگی به وضع خود فرد بازداشت شده است. اما این نه لطف ، نه اثبات دوستی ، و نه هیچ چیز دیگر ، بلکه وظیفه است. فرزندان و همسر افراد بازداشت شده نه فعال اجتماعی اند، نه اهل قلم، نه اهل آموزش و تحقیق و جامعه مدنی و حقوق بشر.

آنها شهروندان عادی هستند که حق دارند بدانند الان همسر و پدرشان در چه وضعی به سر می برد. کی آزاد می شود؟ چرا بازداشت شده؟ اتهامش چیست؟ و ...

حق..حق....حق.... به گمانم این همه دغدغه ای بوده است که امروز امثال دکتر رزاقی را پشت میله ها نگه داشته است.

نوشته شده توسط آسیه امینی در ساعت 18:34 | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin