سيمين شعر براي ما بماناد كه سيمين داستان معاصر ايران در بيمارستان بستري و در اغما است.
(من صبح طبق دو خبري كه به من رسيده بود به اشتباه خبر از فوت ايشان داده بودم كه معذرت مي خواهم بابتش)
مردن درد نيست. اما از دست دادن زني چنين، درد است وقتي كه مي دانم هنوز بيشتر مردم ديارش نام او را نيز نمي دانند. مردن زني درد است كه نويسنده اثري ماندگار در ادبيات مثل سووشون است و بسياري از فرزندان سرزمين من حتا نامش را نمي دانند.
سيمين دانشور در بيمارستان پارس تهران،بستري است.
حدود دو سال پيش كه قرار بود سوووشون به زبان سوئدي ترجمه و چاپ شود، نسخه قرارداد را به نمايندگي از طرف ناشر برايش بردم و فرصتي دست داد تا ساعتي در كنارش بنشينم و از جدي بودن زني كه در هشتاد و اندي سالگي هنوز مثل ساعت كار مي كند و برنامه ريزي روزانه اش به دقيقه است، لذت ببرم و نيز بياموزم. او مهربان و متوجه بود. به همه چيز؛ از ادبيات گرفته تا اوضاع سياسي و اجتماعي. نگران خانه هم بود. خانه اي كه در ان زندگي مي كرد ظاهرا باعث اختلافاتي شده بود و يادم است اين مساله نگران و عصباني اش مي كرد. و يادم است كه چقدر ناراحت مي شد وقتي از بدخواهاني حرف مي زد كه بين او و شمس (آل احمد) خبرهاي دروغ رد و بدل مي كردند.
سالها پيشتر، وقتي 19 ساله بودم در سفري به گنبد كاووس، براي شركت در يك شب شعر با شمس همسفر شدم. با اين كه 14 سال از آن روزها گذشته است ، ولي از ياد نمي برم كه شمس چقدر از خانم سيمين با احترام و بزرگي ياد مي كرد.
سيمين دانشور استحقاق آن را داشته است كه خيلي بيش از اينها، مورد توجه مردم كشورش قرار بگيرد. اگر دولتمردان ما لايق بزرگداشتن و پاسداشت ميراثهاي بزرگ فرهنگمان نيستند. ما مردم بايد اين شعور و شرافت را زنده نگاه داريم.
اين ۳۰ ميليون براي اين بود كه فكر كرديم با ۷۰ ميليوني كه پدرش جمع كرده مي شود رضايت گرفت )پدرش يك بار به من گفته بود كه باز اگر صد ميليون تومان داشتم شايد مي شذ كاري كرد) ولي ديشب متوجه شديم كه خانواده مقتول، گفته اند كه از ۱۵۰ پايين تر نمي آيند! و رقم مورد نياز ۸۰ است.
به هر حال دوستاني كه ديشب به اتفاق هم، جمع بوديم، همه گفتند اگر مشكل با پول حل شود، حاضرند همگي كمك كنند و كمك جمع كنند.
اما مهم تر از همه اين كه، همين الان كه با خانم ستوده (وكيل سينا)صحبت مي كردم، گفتند كه آقايي در تماس با ايشون گفته اند كه حاضرند به جز اونچه پدر سينا فراهم كرده، بقيه ي پول را يكجا پرداخت كند! امروز كه گذشت و فردا و پس فردا هم دادسرا تعطيل است. بنابراين تصميم گرفتيم كه تا شنبه صبر كنيم. اگر تا شنبه مشكلي پيش نيامد و اين پول واريز شد، اعلام مي كنيم كه نيازي به هيچ پول ديگري نيست. و اگر به هر دليلي مشكلي پيش آمد، آن وقت شماره حساب را وكيل سينا اعلام مي كند.
مي دانم دو روز ما تعطيليم و دو روز بيرون از ايرانيها، ولي چه كنيم؟ هيچ راه ديگري نداريم! نمي شود وقتي چنين قولي داريم، باز شماره حساب اعلام كنيم (اين مسووليت زيادي براي وكيلش به وجود مي آورد.)
اما ماجراي ان ۳۰ ميليون: من دوست ناديده وكيلي داشتم كه چندين بار تلفني قرار گذاشتيم براي صحبت كردن درباره يكي از موكلان محكوم به سنگسار ايشان. اين قرار، هرگز عملي نشد و هربار اتفاقي افتاد و قرار به هم خورد. ديروز كه درگير خبرهاي سينا بود، او زنگ زد و گفت كه نگران شده كه من فكر نكنم اين قرارها هميشه از جانب او به هم خورده. گفتم كه دوست من! دنيا آن قدر نامرادي دارد كه يك قرار به هم خوردن جزء شيرينيهاي آن است. و به طور اتفاقي برايش تعريف كردم كه چه اتفاقي براي سينا افتاده و در مورد پول هم گفتم كه بايد هر چه سريعتر دست به كار شويم. وقتي تلفن ما قطع شد، او براي دوستاني كه با در جايي گرد آمده بودند، ماجراي تلفن من رو تعريف مي كنه و همين كه صحبتش تموم مي شه آقايي كه بر صندلي كنار اونها نشسته بود، بلند مي شه و دو چك پانصدهزارتوماني مي ذاره روي ميز و مي گه: اين يك ميليون اول، بقيه اش هم جمع مي شه! و اون ۲۹ ميليون قرضي رو هم او مي گه كه پرداخت مي كنه. خلاصه اينو نوشتم فقط بگم كه گاهي ما فقط غر مي زنيم از شرايط و اينكه آدمهايي كه بوي انسان بدن چه كم شدن. اين دوست من هم بالاخره قرارمون رو همون ديشب گذاشتيم جلوي اوين.
كم نشدن، شايد ما دنبالشون نبوده ايم. ماجرا فقط به كمكهاي مالي هم مربوط نيست. ديشب اونجا زني بود به اسم محبوبه. محبوبه زني است كه وقتي بار اول سينا رو بردن پاي دار، او هم براي اعدام قاتل برادر جوونش رفته بود. تنها زن بود بين همه اولياء دم و از پدر و مادرش وكالت داشت. به هيچ وجه هم حاضر نشده بود كه رضايت بده. محبوبه مي گه وقتي صداي فلوت سينا بلند شد چنان به هم ريختم كه فكر كردم مگه من مي تونم آدم بكشم؟! اون نه تنها قاتل برادرش رو بخشيد كه بارها و بارها اقدام كرد براي رضايت گرفتن از اولياء دم سينا. حتا براي ديدن اونها به آستانه رفت و ديشب هم نه فقط با اونها كه با خونواده مقتول ديگه اي هم كه براي اجراي حكم اعدام قاتل پسرشون اومده بودن ، با همه وجود تقاضاي رضايت و حتا التماس مي كرد.
خانم كمالي و آقاي باقي هم همين طور. اونها هم نه فقط ديشب كه در چند ماه گذشته خيلي تلاش كردن كه براي سينا رضايت بگيرن( و نيز براي خيليهاي ديگه)مشكل ما كم شدن آدمهايي كه انسان رو رعايت مي كنن نيست. مشكل قانوني هست كه باعث مي شه يكي به التماس و زاري بيفته براي راضي كردن ديگري.در حالي كه در همون نزاع خيابوني براحتي مي شد جاي قاتل و مقتول عوض بشه. هيچ كدوم قاتل حرفه اي و جاني نبود.
پیوست: طبیعی است که تا روز شنبه که وکیل سینا شخصا خبرش را بدهد، من هیچ شماره ای را توصیه نمی کنم.
ولي سينا اعدام نشد.
10 روز به او مهلت داده اند. البته هنوز نمي دونم كه اين مهلت بابت چيه. بابت تهيه پولي كه خانواده مقتول طلب كرده بودند؟ يا گرفتن رضايت به هر ترتيبي كه شده.
من به خانواده يك مقتول حق مي دم كه وقتي قانون، به اونها اين حق رو داده كه مرگ و زندگي افراد دستشون باشه، اونها هم حق انتخاب داشته باشن. اما به قانوني كه متعلق به كشور منه، اين حقو نمي دم كه جان آدمها رو و مرگ و زندگيشون رو بده دست افراد حقيقي ، كه بتونن روش قيمت بذارن و بگذرن يا نگذرن.
ديشب شنيدم كه خانواده مقتول مايل به رضايت دادن نيست. اونها از رسانه ها گله مندن كه نامشون رو منتشر كردن. اونها از مرگ برادرشون ناراحتن. اونها عصباني ان. ناراحتن و فكر مي كنن كساني كه به دنبال رضايت هستند دارن حق خونخواهي اونها رو پايمال مي كنن. خيلي تلاش شد كه به اونها گفته بشه اين طور نيست و كسي مايل به پايمال شدن حقوق اونها نيست و كسي از مرگ برادرشون خوشحال نيست . و اين جماعت فقط براي اين جمع شده اند كه از آنها "درخواست " گذشت كنند.
اما نشد. هنوز نشده و مهلت ده روزه، خواست اونها نبوده بلكه تصميم مراجع قضايي بود، براي دادن فرصتي ديگه به خانواده سينا.
شب سختي بود ديشب. ولي سحر كه شد، حليمه كه از شدت اضطراب و ناراحتي و گريه و بيچارگي، بيچارگي،بيچارگي، به روح سرگرداني شبيه بود، چشمهاش مي خنديد. حليمه مادر سينا است. و فقط به خاطر او هم كه شده پسرش بايد زنده بماند. وقتي گفتم هفته ديگه پسرت رو بغل مي كني همين جا! جوري نگاهم كرد كه انگار دروغي باور نكردني مي گويم!
وكيل سينا نسرين ستوده عزيز - كه خيلي زحمت كشيده اين روزها- امروز شماره حسابي براي كمك به سينا اعلام مي كنه.
ديشب اتفاقهاي غريب ديگه اي هم افتاد كه اميدوارم فرصت كنم بعد بنويسم.
چندي بعد از 18 سالگي و برخلاف ماده 37 كنوانسيون حقوق كودك كه تصريح مي كند افراد زير 18 سالي كه مرتكب قتل مي شوند نبايد به مجازات اعدام محكوم شوند، دستور اجراي حكم دريافت كرد.
در پاي چوبه دار، قاضي از سينا درباره آخرين خواسته اش پرسيد. سينا كه از كودكي فلوت مي زد درخواست كرد كه فلوتش را بياورند. زمان لازم بود و 6 اعدامي منتظر برآورده شدن آخرين تقاضاهايشان ، تا احكام اجرا شود.
ولي قاضي با درخواست سينا موافقت كرد. فلوتش را آوردند و صدايي كه از ناي جان پسر بلند شد، حاضران را دگرگون كرد. او بداهه نوازي مي كرد و بعدها حتا به ياد نمي آرود كه چه نواخته است.
شور نواي ساز سينا به حدي بود كه يكي از خانواده هاي اولياء دم كه براي اجراي حكم حاضر شده بودند، خون فرزندشان را به مقتولي كه طناب برگردن داشت بخشيدند و او آزاد شد.
آنها از خانواده مردي كه به دست سينا به قتل رسيده بود نيز خواستند كه او را ببخشايد. و آنها پذيرفتند به شرطي كه خانواده سينا پايمرد بتواند 150 ميليون تومان را براي آنها در مهلت مقرر آماده كند.
پدر سينا خانه اش را فروخت. اما همه دارايي كه توانست جمع كند 70 ميليون تومان شد. او كه درگير ماجراي پسرش بود كارش را هم از دست داد. مادر سينا هم پرستاري بيكار است.
امروز مهلت آماده كردن پول تمام شد . و صبح امروز به پدر ،خبر دادند كه آماده اجراي حكم پسرش در امشب باشد.
پيش از آن ظاهرا گفته شده بود كه اگر بتواند مقدار ديه را به 100 ميليون برساند، باقي ديه را مي شود كاري كرد. اما امشب پسري، نه به خاطر قتل، كه به خاطر 30 ميليون تومان پول درآستانه اعدام قرار مي گيرد.
نسرين ستوده و پدر سينا از صبح زود درگير اينند كه بتوانند مهلتي ديگر بگيرند. اگر اينگونه شد و فرصتي ديگر به سينا دادند به نظرم همه بايد كمك كنيم كه اين پسر 19 ساله كه دقيقا سه سال از عمر خود را در زندان و زير سايه سنگسن مرگ گذرانده رهايي يابد.
گرچه خيلي تلخ و گزنده است كه پدر و مادري هر شب با خيال اينكه الان دخترشان در چه وضعي است، پلك به هم بگذارند، ولي به نظرم خانواده بهاره اتفاقا بعد از اين دستگيري - كه دومين دستگيري اوست- نسبت به فعاليتهاي دخترشان ، ديد خيلي مثبت تري پيدا كرده اند.
اگر تا امروز آنها به دخترشان مثل هر پدر و مادر ديگري مي گفتند " مواظب باش، به زندگيت بچسب،خودت را به دردسر نينداز و ..." امروز مي بينيم كه گرچه از حضور آدمهاي غريبه در خانه، ناراحت و هراسان مي شوند، اما به شدت نسبت به حقانيت دخترشان و اينكه هميشه مي گويد" راهي كه من مي روم، درست ترين راه است" اعتقاد پيدا كرده اند.
به نظرم توانمند سازي خانواده ها تنها نتيجه مثبتي است كه از اين فرايند تلخ به دست آمده است.
۱- آزاده عزيززحمت ترجمه اين شعر را كشيده. از او خيلي ممنونم و ترجمه انگليسي شعر سنگساررا در بخش ادامه (۱) مي گذارم.
۲- قاصدك عزيز هم كه خيلي لطف كرده و فارغ از لطفش به من (كه هم ذوق كردم و هم شرمنده شدم)، شعرش را دوست دارم: " همه سنگها از وقاحت لبريزند..."
۳- حرف از شعر شد، قبلا مي خواستم از شعر خوب ساقي عزيز بنويسم كه نشد و حالا به آن لينك مي دهم.
۴- اين مقاله ام با عنوان "كمپيني عليه خشونت و تحجر" در سايت روز منتشر شده. و چون اين سايت را نمي شود از ايران ديد، كامل آن را در دنباله (۲) مي گذارم. بخشي از اين مقاله:
... كمپين قانون بي سنگسار، فعاليت خود را بر شناسايي ،تحقيق در مورد پرونده و زندگي افراد محكوم، كمك به داشتن وكيلي پي گير، و فعاليت و اطلاع رساني و در نهايت كمك به رهايي سنگساريان با چشم انداز لغو این قانون، که عین ترویج خشونت و تحجر است، از قوانین کشور متمركز كرد. درحالی که نیز نیک می دانست، آنچه در پی این اتفاق ، از لایه های پنهان یک حکم به گفتمان رسانه ای و گفتمان اجتماعی منجر می شود، تنها نجات جان یک انسان یا تغییر یک بند قانونی نیست . بلکه مسیری است که در آن قوانین تبعیض آمیز بسیاری به بوته ی نقد عمومی گذاشته خواهد شد و ساختارهای اجتماعی و خانوادگی و حتا سیاسی فراوانی در برابرش قد علم خواهد کرد...
ادامه مطلب
... بارها و بارها در بیانیه های مختلف کمپین قانون بی سنگسارو پتیشن های مکرری که توسط بشردوستان ایرانی و دیده بانان حقوق بشر منتشر شده بود از مقامات قضایی و قانونگذاران در خواست شد که با توجه به میثاقین حقوق بشر، مجازات سنگسار غیر قانونی اعلام شود و هر باروجود سنگسار در ایران تکذیب گردید اما اینک همه ما پس از اعلام خبر رسمی سخنگوی قوه قضاییه در مورد سنگسار جعفر کیانی و بی اعتنایی صریح مقامات ایرانی به میثاقین حقوق بشر باور می کنیم که اراده ایی فراتر از اراده مسئولین رسمی چاله های سنگی مرگ را می کند.
...
باور کنیم که حکم سنگسار مکرمه هر آن قابل اجراست، که حکم اجرای سنگسار 9 زن دیگر در گوشه و کنار کشور نیز هر آن قابل اجراست،و باور کنیم که کاری از دست دیده بانان حقوق بشر و فعالان حقوق زنان در برابر آن اراده به کندن چاله های سنگی مرگ ساخته نیست اگر که شهروندان یاریمان نکنند.
اکنون پس از گذشت یک سال از درخواست ها و تلاش های مکرر جهت غیر قانونی شدن سنگسار در ایران ، به همراه سایر فعالان حقوق بشر دست یاری به سوی شما دراز کرده ایم.
ما دست یاری به سوی شما دراز کرده ایم چون اعتقاد داریم تغییرات و اصلاحات قانونی جز به خواست مردم و جز با اراده خودجوش و آزاد شهروندان حاصل نمی شود . چون اعتقاد داریم عرف و خواسته مردم منبع اساسی قانونگذاری است و آنچه که زمان و مکان به درون تاریخ تف می کند نمی تواند از درون چاله های مرگ سنگی سر بیرون آورد.
بر اساس همین باور است که به شما روی آورده و از شما می پرسیم :
برای نجات جان مکرمه چه باید کرد؟
...
بي ترديد خبر را تاييد مي كند و با دست دامنه كوه روبروي آقچه كند را نشان مي دهد. مي گويم مطمئني؟
خودم ديدم.
از نزديك؟!
با خنده مي گويد: نه!! از دور . نزديك كه نمي گذاشتند!
چطور؟
با دستش دور را نشان مي دهد: تمام اين منطقه مامور بود. آن جاده خاكي را از دو طرف بسته بودند و جز ماموران كسي نمي توانست آن طرف برود.
چند نفر بودند؟
نمي دانم . زياد بودند. شايد 50، 60 نفر.
پس مطمئني كه كسي از اهالي روستا سنگ نزند؟
آره مطمئنم. هيچ كس!
ساعت چند بود؟
فكر كنم از حدود 11 بودند تا 5/1 يا 2،شايد هم ديرتر.
از كجا فهميدي كه كسي را سنگسار مي كنند؟
معلوم بود ديگر همان روز خبرش پيچيد اينجا.
براه مي افتم به سمت پايه ي آن كوه. حدود يك كيلومتر از روستا فاصله دارد. اما دشت ، پر است از سنگ و كلوخ و جابجا، خاك جمع شده كه مي تواند پر شده ي چاله اي باشد.
مدتهاست كه نوشته هاي شما را مي خوانم و دنبال مي كنم. همان طور كه نوشته هاي بسياري ديگر را. چه آنها كه دوستم هستند چه آنها كه نوشته هايمان ما را با هم دوست كرده است و چه آنها كه نوشته هايشان جدا از دوستي يا همفكري، اطلاعاتي درخور خوانده شدن دارد. اما ديري است كه نوشته هاي شما شامل اين هر سه نمي شود. شامل دو مورد اول كه هرگز نبود اما گاهي خبري يا Hطلاعات فني درباره اينترنت مي داديد، كه حالا يا دانشتان در آن زمينه ي مفيد به ته رسيده يا هرچيز ديگر نمي دانم. اما آنچه اين روزها و كمي نيز پيشين تر از اين روزها نوشته ايد نه فقط محلي براي اعتنا نيست كه بلكه در يك شرايط منصفانه و انساني بايد نسبت به آن پاسخگو باشيد.
مدتهاست كه خودتان را موظف دانسته ايد كه مثل زاغ سياه فضولي بر پرچين خانه اين و آن بنشينيد و ردشان را خبرچيني كنيد. ولي از آنجا كه وظيفه ي محول شده بر شما براي اين پاسباني از دور، تخريب آدمهاست، و از انجا كه نهايت كاري كه مي كنيد به همين جا ختم مي شود كه گهگداري به گفت و گوهاي تلفني و طبيعتا خصوصي افراد يا نوشته هاي طبيعتا خصوصي شان، دستدرازي كنيد و از آنجا كه اصولا در اين پاسباني، چيزي دستگيرتان نشده و شلوار .... در اين خانه پيدا نكرده ايد كه علمش كنيد ، و باز از آنجا كه موظفيد كساني را كه از آنها دائما نام مي بريد وياد مي كنيد، به هر نوعي كه شده لجن مال كنيد، و دستتان هم خالي است، طبيعتا مجبوريد به تخيل رو بياوريد و تكه هاي نيافته اين پازل تخريب را با قصه سازي كامل كنيد.
مرتبط:
صنم نوشته : چرا سايت مخالفت با سانسور را به انگليسي منتشر كرده ايد؟! /
نيما خيلي وقت پيش شما را از وبلاگش بيرون و بقيه را به اين كار دعوت كرده است.
ليلا : اگر خير نمي رساني، شر نرسان!
ادامه مطلب
مردی می گوید : خبر از قزوین اگر نیم ساعت زودتر رسیده بود حکم، اجرا نمی شد! می رسم خبر؟ یعنی چه؟ می گوید ظاهرا از آنجا خبرآورده بودند که حکم اجرا نشود! ولی دیر رسید.
دلم نمی آید بگویم : چه ساده ای مرد! حالم بد است. و شنیده ام در تهران سخنگوی قوه ی قضائیه از استقلال قاضی سخن گفته است! هم ایشان چندی پیش از بخش نامه رئیس قوه ی قضائیه نگفته بودند؟ واینکه این حکمها نه صادر می شود و نه اجرا؟
خونهای خشکیده بر گودال جعفر هنوز تازه اند و دستکشهای خونی مجریان و سیگارهای افرادی که معلوم است چقدر عصبی بوده اند... و ....
در تاکستانم. سه سال یش هم برای مریم .ع. به اینجا آمدم. او محکوم به اعدام بود و الان در گوشه ای از این شهر دارد مثل همه ی ما - و شاید کمی سخت تر- زندگی می کند.
مکرمه در زندان قزوین حال خوشی ندارد. ظاهرا دیروز خبر راشنیده است و خواسته که خود زنی کند اما نگذاشته اند.
چه کسی تضمین می کند این زن سنگسار نخواهد شد؟ چه کسی تضمین می کند که استقلال قاضی این بار نیز جلوی تضمینهای دیگر قد علم نخواهد کرد؟
در دادگستری تاکستان نگاه ها همه خاکستری است.
همين طور در دفتر ادوار تحكيم وحدت پلمپ شد. نيروهاي انتظامي كه براي بستن اين دفتر به محل اعزام شده بودند به عابراني كه از آنها ماجرا را مي پرسيدند توضيح مي دادند كه: ما مامور مبارزه با مواد مخدريم!
18 تير نه براي دانشجويان روز خوشايندي است نه براي دولتمردان. براي دانشجويان خوشايند نيست. چون اين روز، نقطه عطفي بود براي آنها تا اطمينانشان را از اميد بستن به بازيهاي سياسي و بازيگران سياسي، از دست بدهند.
اين روز براي دولتمردان هم روز خوشايندي نيست. چون آنها نمي خواهند كه اين روز اصولا نقطه اي باشد، چه رسد به اين كه نقطه عطفي در فعاليتهاي سياسي-اجتماعي جنبش دانشجويي.
خبرها مايوس كننده اند. از اين كه مي شنويم مردم عادي در مراسم شركت نكرده اند لابد بايد شاد باشيم. اما از اين كه مردم عادي نتوانسته اند اعلام كنند كه ما نمي خواهيم اينان سنگسار شوند چه؟ بايد زار بگرييم؟
تمام عصر امروز بغض ولمان نكرد. اوضاع مايوس كننده اي است و متاسفم كه اين را مي گويم. از اين كه ياس را منتشر كنم بيزارم ولي خب وقتي حالم خوب نيست و مجبورم به نوشتن، بيش از اين نمي شود انتظار داشت. از ديشب تا همين حالا منتظر بوده ام كه يكي از دوستان قزويني بالاخره زنگ بزند و بگويد كه خبر شايعه بوده است. از ديشب تا به حال همه اش گفته ام نكند اصلا دامي باشد براي اين كه .... چه مي دانم! از همين فكرهاي احمقانه ي دلخوش كننده!
ولي هيچ كس چنين تماسي نداشت و در عوض دائم جزئيات بيشتري از چند و چون اجراي حكم مي رسيد. خبر رسمي خوشايندي در راه نبود و اصولا اخبار رسمي گويا جسارت رودررو شدن با مردم را ندارند!
ولي از همه، همه، همه اي كه با يك كلمه حرف مي توانند جلوي پرتاب يك سنگ را بگيرند خواهش مي كنم اعلام كنند كه اين حكم "نبايد" براي مكرمه ، همجرمي جعفر و زني كه او نيز در آستانه اجراي اين حكم قرار دارد را بگيرند. وكيل مكرمه امروز مي گفت او دو فرزند دارد و هر دو با مادرشان در زندانند!!
تعجب من از اين است كه وقتي جسارت انتشار يك خبر وجود ندارد چرا و چگونه اجرايش مي كنند؟! آن هم در پستوي يك روستاي دورافتاده؟ مگر قرار نيست سنگسار را آيينه عبرت مردم كنيد؟ پس چرا در پس دورافتاده ترين روستاها و در حين اعتراض مردم روستا اجراش مي كنيد؟
ايشان همچنين در همان خبر اعلام كرده بود كه : چنين حكمي در استان قزوين اجرا نميشود.
توضيح: دليل اينكه نوشته ام شايعه!! براي اين است كه ببينيم اخبار رسمي چگونه اين شايعات را توجيه مي كنند! و كاش شايعه باشد .
مرتبط:
آيدا: جعفركياني يكي از دو متهم پرونده ي سنگسار تاكستان اعدام (سنگسار؟!) شد!
مريم (متاسفم البته از حس بدي كه دارد) :جعفر كياني در خفا سنگسار شد
مهم اين نيست كه من چه روزي رو قبول دارم و مثلا به مبدا مذهبي اعتقاد دارم يا به مبدا اجتماعي( و دراون صورت هم جهاني يا ايراني).
مهم اينه كه در كنار اين بزرگداشتها چه چيزي عايد زنان ما مي شه. يك تصميم گيري جدي و برنامه ريزي براي تغيير اصولي؟ ارائه عملكرد از همين روز در سال گذشته تا امسال كه ببينيم چقدر حرفها عملي شده؟ يك مشت حرف مفت رسانه اي ؟ كدوم يكي از اينها اتفاق مي افته؟
به هر حال اميدوارم كه هر كدوم از اون روزها براي ما يادآور اين باشه كه در كجاي جهان ايستاده ايم و در كجا بايد بايستيم.
ولي من امروز رو به مادرم تبريك گفتم. به نظرم اين مهمه كه ببينيم چي براي كي مهمه.
از اين پس، جاي روزنامه، فقط سيگار بفروشيد!
سيگار،
هم گران تر است،
هم برگشتي ندارد،
هم هرگز كسي شما را به خاطر دودي كه به مردم فرو مي دهيد،
مجازات نخواهد كرد.
صلح همیشه خوب است
برای این که من آدم شجاعی نیستم.
فمینیسم چیز خوبی است
برای این که من زن دلبری نیستم.
شعر را می ستایم
زیرا نمی توانم در هیچ روزنامه ای بنویسم
که چقدر از شما بیزارم.
- شب بدی را همکارانم در روزنامه هم میهن و خبرگزاری ایلنا پیش رو دارند. این شب دراز را من و همکارانم از ۲۰ اسفند تا به حال با بسته شدن دفترهای کارمان (کنشگران-راهی-مرکزکارورزی)داشته ایم. متاسفم برای آنها، برای خودمان، برای آزادی که چه نگران، ما را می پاید.
در پي احضار دلارام علي به دادگاه، او روز دوشنبه 11 تيرماه 1386در شعبه 15 دادگاه حاضر و دليل احضارش را جويا شد اما در آنجا حکم اش به او ابلاغ و تنها به او اجازه داده شد که از روي حکم رونوشت بردارد .
دلارام علي، فعال اجتماعي، امور زنان و دانشجويي و از اعضاي کمپين يک ميليون امضا، به دليل شرکت در تجمع مسالمت آميز 22 خرداد سال 85 در ميدان هفت تير تهران که در اعتراض به نقض حقوق زنان در قوانين برگزار شده بود به دو سال و ده ماه حبس، و ده ضربه شلاق، بدون هيچگونه تعليق، محکوم شد.
بر اساس حکم بدوي دادگاه انقلاب – شعبه 15، که رياست آن را قاضي صلواتي بر عهده دارد؛ ايشان به استناد مادتين 500، 610، و 618 قانون مجازات اسلامي، به اتهام فعاليت تبليغي عليه نظام به شش ماه حبس، به علتِ شرکت در تجمع 22خرداد به دو سال حبس، و در مورد اخلال در نظم عمومي به چهارماه حبس و ده ضربه شلاق محکوم گرديد. صدور اين حکم در حالي است که در موارد مشابه، بر اساس همين اتهامات و با استناد به مواد قانوني فوق، احکام متفاوتي براي ساير پرونده ها در نظر گرفته شده است؛ و اين مسئله نشان از عدم وحدت رويه قضايي در صدور احکام دارد.
در جاي ديگري از حکم صادره براي دلارام علي آمده است که بنا به گزارش سازمان اطلاعات استان تهران و ديگر شواهد و قرائن، بزهکاري ايشان احراز شده است. چنين برخوردي با فعاليت هاي مدني که متاثر از نگاهي امنيتي و توطئه نگر است، نه تنها استقلال قوه قضائيه را زير سوال مي برد، بلکه ادعاهايي همچون مردمسالاري و احترام به حقوق انساني و مدني را خدشه دار مي کند. بعلاوه، عدم به رسميت شناختن اقدامات مدني، که يک فعال اجتماعي را «بزهکار» خطاب کرده و وي را به تحمل «شلاق» محکوم مي کند، متناقض ترين و به تبع آن نامشروع ترين جنبة چنين حکمي است.
پيش از اين، احکام ديگري براي ساير فعالين جنبش زنان صادر شده بود، که برخي از آنها به قرار زير است:
1. فريبا داوودي مهاجر: سه سال حبس تعليقي و يک سال حبس تعزيري
2. نوشين احمدي خراساني: سه سال حبس (دوسال و نيم تعليق تا 5 سال و 6 ماه حبس تعزيري )
3. پروين اردلان: سه سال حبس (دوسال و نيم تعليق تا 5 سال و 6 ماه حبس تعزيري )
4. شهلا انتصاري: سه سال حبس (دوسال و نيم تعليق تا 5 سال و 6 ماه حبس تعزيري )
5. سوسن طهماسبي: دو سال حبس (يك سال و نيم حبس تعليقي و شش ماه حبس تعزيري)
6. آزاده فرقاني : دو سال حبس تعليقي
7. بهاره هدايت : دو سال حبس تعليقي
حکم مريم ضيا، نسيم سلطان بيگي و عاليه اقدام دوست نيز هنوز اعلام نشده است.
لینک از :سایت تغییر برای برابری
حذف شد .
اسم شب را نمی دانست
عابری مست که از پیش تو بر می گشت.
حذف شد.
اسم شب را نمی دانست
بنفشه کبود
که سرش را بلند کرده بود از سنگر برف.
حذف شد.
اسم شب را نمی دانست پرنده.
پیش از آنکه بکوچد،
حذف شد.
اسم شب را نمی دانستیم ما
که به عشق ماه آمده بودیم به ایوان
و بنفشه
و مستی
و پرنده.
...
حذف شدیم .
و شب ماند
بی ما و ماه
برای آنها.
پاييز ۸۴- تهران- از دفتر دوم كه هنوز منتشر نشده.
در بخشي از اين نامه با اشاره به مقررات و موازين فيفا درباره ممنوعيت هرگونه تبعيض براساس جنسيت آمده است: "ما ضمن حمايت از گنجانده شدن مقررات مربوط به عدم تبعيض جنسيتي در اساسنامه جديد فدراسيون فوتبال ايران، بدينوسيله از فيفا و کنفدراسيون فوتبال آسيا مي خواهيم تدابيري اتخاذ کنند تا در مسابقات فوتبالي که در جمهوري اسلامي ايران انجام مي شود هيچگونه تبعيض جنسيتي در مورد تماشاگران اعمال نشود."
براي امضا و ارسال نامه اعتراض به تبعيض جنسيتي عليه زنان تماشاگر در ايران اينجا را کليک کنيد.
متن کامل نامه را به فارسي در اينجا بخوانيد.
لينك : سايت ميدان
چندين سال پيش در امريكا زندگي كني و يك دوست دختر سياه پوست داشته باشي و وقتي برمي گردي ايران، ندوني كه چه دسته گلي به آب دادي ( وشايدم مي دونستي و به روي خودت نياوردي) و دوست دخترت در غياب تو بچه اتو (بچه اتونو) به دنيا آورده و بزرگ كرده باشه و تو هم اينجا واسه خودت زن گرفته باشي و بچه دارشده باشي و بچه هاتم الان بزرگ شدن باشن و همه با هم يه شب نشسته باشين پاي يه تلويزيوني؛ همين تلويزيوناي ايراني اونور آبي، بعد يه هو يه پسر كاكل زري (كاكل سياه) بياد جلوي دوربين و خودشو معرفي كنه: " تورج هوشمنزاده".
و همه به تو نگاه كنن كه تورج هوشمندزاده اي و موهاي سرت به سپيدي مي زنه و تو به دوربين زل بزني و با تعجب و حسرت و نوستالژي فراوان بري به سي و چچچچچچچچچچچچند سال پيش، اونور دنيا ، دوست دختري داشتي كه مامان همين تورج خان فوتباليست فوتبال امريكايي معروفيه كه حالا جلوي دوربين داره اسم تو رو كه اسم خودشم هست به زبون مياره!
خداييش چه حالي بهتون دست مي ده؟
من كه امشب از شنيدنشم كپ كردم.
و عجيب تر اين كه اين آقاي تورج هوشمندزاده پدر و بچه هاش - كه ناباورانه و ذوق زده، در سن بيست و چند سالگي و سي و چند سالگي، يه داداش جديد پيدا كردن- هنوز موفق نشدن به تورج پسر، معروف به تي.جي. خودشون رو معرفي كنن!
ظاهرا شهرت اين فوتبالييست جوان امريكايي به حديه كه تا حالا چندين خانواده خواستن خودشون رو به عنوان خانواده گم شده اش جا بزنن. و تعجب من اينه كه وقتي مي شه با يه آزمايش خون و اسناد و مدارك، اينو ثابت كرد، چرا تا حالا اين اتفاق نيفتاده. نمي دونم مادر تورج پسر، هنوز زنده است يا نه ، ولي اون كه به هر حال دوست پسر سابقش يعني تورج پدر، رو به ياد مياره!
امشب اين كمدي درام جالب رو پيمان (برادرزاده تورج پدر) تعريف كرد.
باز هم پيش از آنكه بجنبيم اتفاق افتاد. اين بار قتل ناموسي كه توسط دوبت به اجرا در اومد.
وقتي نسرين تماس گرفت و گفت يه محكوم به اعدام در گرگان هست كه به خاطر زنا با محارم داره اعدام مي شه، حساب كردم كه كي راه بيفتم .... گفتم ولي اطلاعات بيشتري مي خوام. تماس گرفتم با دوستي در گرگان. شماره اش رو بچه ها داده بودن.
جواب و توضيح خيلي كوتاه بود:" اعدام شد!"
***
هشت روز پيش زني كه از برادر خودش فرزندي هم به دنيا آورده بود در گرگان به دار آويخته شد. بچه ظاهرا به بهزيستي سپرده شده و برادر كه تقريبا نصف سن خواهر رو داره به خاطر توبه مشمول عفو شده.
بسياري از زنان بزهكار ما درواقع تحت مجازاتهاي جنسي قرار مي گيرن؛ زنا خارج از ازدواج، زنا با محارم، زناي محصنه، ارتباط نامشروع غير زنا و .... اينها قتل هاي ناموسي است كه دولت مجازات آنها را به عهده دارد.
حضرات! كشور ما سال 1975 كنوانسيون کنوانسيون بين المللي حقوق سياسي و مدني رو امضا كرده و امضاي يك قرارداد بين المللي يعني تصويب همه مفاد اون! و ماده 6 اين كنوانسيون تصريح مي كنه كه حكم مرگ در كشورهايي كه هنوز حكم اعدام در قوانينشون مغي نشده، فقط بايد براي جدي ترين جنايات صادر بشه! اگر خوابيدن با برادر ، جدي ترين جنايات هست پس لطفا بگين مثلا جنايت به خاطرقاچاق مواد مخدر اسمش چيه؟!
يك زماني در روزنامه مصاحبه هاي مكرر داشتيم در مورد تعريف جرم سياسي. اين كه در قانون به تصريح گفته نشده چه جرمي سياسي هست و هركسي از ظن خودش، هر جرمي رو مي تونه سياسي تلقي كرده و حكم صادر كنه.
به نظر مي رسه اون مشكل در حال حاضر كاملا رفع شده و ديگه همه مي دونن كه مطالبات زنان، حقوق كارگران، صف بنزين، شرايط استخدامي و حقوق ماهيانه معلمان، غذاي دانشجويان، خوابگاه دانشجويان، استادان ايشان و و كلا آنچه از مغز يك دانشجو مي تواند عبور يا تراوش كند و ده ها چيز ديگر همه مي توانند از مصداقهاي جرم سياسي باشند. پس لطفا كسي زحمت بكشد و تعريفي هم از "جنايت جدي" ارائه دهد. چون اين طور كه پيش مي رود، كار از يك طناب و دو طناب خيلي بيشتر مصرف مي برد!
موضوع اين نمايشگاه، اعتراض به رفتار غیر انسانی با مهاجران افغان است و در آن، آثار عكس محمد سرور، زهره سليماني عزيز ، ویرا رهگذر و نرگس جودکی، به نمايش در مياد.
اين نمايشگاه از ساعت ۹ صبح تا ۸ بعد از ظهر در :
مجموعه فرهنگی خواجوی کرمانی به نشانی خیابان شوش، بین میدان شوش و ایستگاه متروی شوش، پارک شهید هرندی، مجموعه فرهنگی خواجوی کرمانی، قرائتخانه برادران
برگزار مي شه.
عكسهاي محمد سرور رو كم و بيش ديدم و بقيه عكسها هم بايد ديدني باشه. ولي مهمتر از كيفيت فني عكسها ( كه البته اون هم مسلما قابل توجه است) ،موضوع اين نمايشگاه و نزديكي فرهنگي افغانها و ايراني هاست كه مهمه.
مرتبط:
نامرتبط: بلاگ رولينگ بدبختم كه فيل تر شد!
سال گذشته دوره اول اسلايد شوي عكاسي معاصر، در خانه هنرمندان برگزار شد كه استقبال ازش خيلي زياد بود.
امسال سايت فانوس (سايت عكاسي شادآفرين) فراخوان داده بود براي اين كه عكاسها براي دومين دوره اش عكس بفرستند. (پارسال انتخابي بود). و در نهايت از مجموعه كارهاي ارسال شده 30 مجموعه در ژانرهاي مستند، هنري(خلاقه) و طبيعت، براي نمايش آماده شد.
من روز پنج شنبه رفته بودم و به برنامه جمعه نرسيدم. پنج شنبه عكسهاي مستند نمايش داده شدند. برنامه خوبي بود و عكسهاي آقاي بهمن جلالي از خرمشهر زمان جنگ، تنم رو لرزوند.
تفاوت اين برنامه با برنامه سال گذشته ، بيش از اجرا، در مكان نمايش بود. ديگه از سالن بزرگ و امكانات خوب خانه هنرمندان خبري نبود. شرط برگزاري امسال اين اسلايد شو در خانه هنرمندان، دخالت اونها در انتخاب عكسها بود كه شادي زير بار نرفت.
به نظرم ارزششو داشت. هرچند در سالني كوچكتر و مخاطباني كمتر .